1.5 2 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
36 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
فاطمه شاهرضایی
فاطمه شاهرضایی
پاسخ به  سعید باشنگ
1 ماه قبل

سلام وعرض ادب خدمت استاد بزرگوار، مباحث استاد خود زندگیه وتایمی که ما با استاد باشنگ جلسه داریم من سراپا گوشم وباجان دل گوش میدم ودرک میکنم سپاسگزارم از استاد

معصومه دهقان
معصومه دهقان
1 ماه قبل

سلام جناب دکتر باشنگ بله من در گذشته این تجربه رو خیلی داشتم که منفی بافی کردم و اون اتفاق افتاده و بلافاصله با توکل و ایمان به خداوند و موج مثبت کاملا ورق برگشت امت متاسفانه هنوز برای هر اقدام و عملی نه نمیشه من میدونم میاد و تمام حس و حال رووخراب میکنه متاسفانه با آگاهی براینکه هر چیزی که میترسیدم برام اتفاق افتاده و مجددامکان داره بیفته

زهرا خوبان
زهرا خوبان
1 ماه قبل

سلام و احترام
من با تمام وجود به این فکر میکردم که قرعه کشی،اولین نفر به نام من درمیاد که همانطور هم شد.
آگاهی روزی هر لحظه تان باد

وفا
وفا
1 ماه قبل

سلام خدمت جناب باشنگ ..من در گذشته تجربه ای از مثبت فکر کردن داشتم این بود که یک خونه ای رو با همسرم دیده بودیم ولی هنوز شرایط خریدش کامل جور نشده بود ..ولی ما هر موقع از جلوش رد می‌شدیم میگفتم به همسرم اینجا برا ماست .البته تو این فاصله خونه های دبگه هم دیدیم ولی واقعا من از اون خونه خوشم اومده بود . بعد یه مدتی به لطف خدا جور شد .

ملیحه عظیم نژاد
ملیحه عظیم نژاد
1 ماه قبل

با سلام خدمت استاد عزیز، بنده سالها با خواندن رمان‌های بی فایده خودم رو همیشه جای شخصیت داستان‌ها که بهشون خیانت شده قرار میدادم و متاسفانه این اتفاق در زندگیم افتاد و نکته ی مثبت اینکه از همون نکته ی منفی درس گرفتم و به قدرت وجودی خودم پی بردم و همیشه با مثبت نگری و استفاده از قانون جذب توانستم اتفاقات قشنگی در زندگیم رقم بخورد

فاطمه شاهرضایی
فاطمه شاهرضایی
1 ماه قبل

سلام وعرض ادب خدمت استاد بزرگوار من شغلم رو دوست دارم و درآمد خوبی هم دارم ولی چون نیمکره چپ مغزم بیشتر فعال بود ومن از درآمدم استفاده نمی‌کردم و همیشه فکر مبادا بودم و همیشه پس انداز من توسط همسرم یا مریضی بچه هام هدر میرفت

ملیحه علیزاده
ملیحه علیزاده
1 ماه قبل

سلام ودرود
من حدود5 تا6 سال پیش خیلی بدون هدف زندگی میکردم تا اینکه مدتی به خودم اومدم وهمش میگفتم ازاین مدل زندگی خسته شدم دوست دارم آدمهای دورم عوض بشن وافرادباهدف سرراهم قرار بگیره تاازاونا یاد بگیرم چجوری به موفقیت رسیدن تا اینکه اون اتفاق افتاد یکی یکی سراهم خداوند قرارداد یکی از اون افراد با ارزش وهدفمندمامان نفیسه وحالا شما استاد بزرگوار خداروشکر میکنم

زهره
زهره
1 ماه قبل

سلام خدمت استاد باشنگ
من همیشه از سن نوجوانی دخترم میترسیدم که چگونه با او رفتار کنم که آسیبی نبینه و یکسری افکار منفی مدام تو ذهنم بود که متاسفانه یکی از اونها اتفاق افتاد

مرضیه رضائی
مرضیه رضائی
1 ماه قبل

اول همه از شما استاد گرامی بابت کاشتن بذر آگاهی در ما متشکرم.در مورد تمرین این جلسه من قبلا با وجود اینکه برتواناییهای خودم اشراف داشتم باز هم دیگران را مسئول کارهای خودم میدونستم ولی باتمرکز براین اصل که هرچه هست را از درون خود بطلبم اینبار تصمیم گرفتم درست وحسابی حواسم به غنچه انجام می‌دهم باشه وتمرکزم فقط روی نقاط مثبت باشه و به جای افکار منفی افکار مثبت را جایگزین کنم ونشاط ضعف خود را هو قوت ببخشم

زینت حداد
زینت حداد
1 ماه قبل

درود خدا قوت متوجه شدم که بهر چه فکر کنی اونرو ب سمت خودمون جذب می کنم وب سمتش موج می فرستم وقتی هرروز شاکر خداوند ب داشته هام باشم فراوانی ومسیر عصبی رو هم می سا زم در نتیجه میشه حواس دادن ب افکار وذهن

ارام
ارام
1 ماه قبل

درمورد خودم وقتی جابجایی کاری داشتم اول فکر کردم من کسی ندارم کمکم کنه یاسفارش کنه امابعدکه به خودم اومدم و همش مثبت فکرکردم که خواهمش پشت من بوده و بهترین بهم داد بدون تلاش جایی رفتم که همه برنامه و سفارش نتونستند بروند و همکاراتعجب کردن که چطور من پذیرفتند بدون پارتی و کمک

لیلا
لیلا
30 روز قبل

سلام من یک تجربه مثبت دارم و یک منفی خوب در دوران نوجوانی و زمانی که فکر میکردم برای ازدواج همیشه دوست داشتم همسرم رئیس بانک باشن که خوب قسمت شد و در مورد تجربه منفی اینکه همیشه از بیماری افسردگی میترسیدم که الان همسرم دچار این بیماریست

سمیه
سمیه
29 روز قبل

درباره اینکه بیشتر چه چیزی رو دوست داریم: من عاشق یادگیری و آموزش دادن هستم مثل یادگیری زبان انگلیسی و توسعه فردی
اتفاق منفی که برام افتاده اینه که هر روز به خودم میگم تو توی شغلت به فلان درجه نمیرسی و نتیجه این شد که تا حالا هم نرسیدم😒 و اتفاق مثبت این بود که برای تشکیل یک جلسه ای که استرس داشتم و به خودم میگفتم نمیتونم سعی کردم به خودم بگم که تو توانمند هستی و از پسش برمیای و بعد وارد جلسه شدم و در انتهای جلسه فیدبک مثبتی گرفتم که انتظارش رو نداشتم

مریم بیات
مریم بیات
29 روز قبل

در گذشته با تصور مثبت خیلی خواسته هایم را بدست آوردم ،اما الان اصلا نمیتونم ،ترس از آینده،ماندن درگذشته و مرورشان سارق ذهن آزاد من شدن و نمیتونم نه تصور منفی داشته باشم نه مثبت

رویا نشاط
رویا نشاط
29 روز قبل

سلام جناب باشنگ وقت بخیر من در گذشته خیلی راجب کارها و رفتارهای دیگران منفی برداشت میکردم ولی الان به لطف خدا خیلی بهتر میتونم ذهن خودم رو راجب افکار منفی و برداشت منفی بیشتر کنترل کنم امیدوارم که هردچه زودتر بتونم ذهن و افکار خودم رو در راه مثبت اندیشی بیشتر ارتقا بدم باتشکر از زحمات شما

شهناز اسمی
شهناز اسمی
29 روز قبل

با سلام خدمت استاد
ما برای عروسی رفته بودیم شهریار میخواستم برم بازار تمام طلاهای رو گذاشتم در ساک از ترس اینکه دزد از کیفم میدزده چون یک هفته قبل طلای مادر دوستم گم شده بود وقتی برگشتم دیدم همسرم ساک هارو گذاشته‌ام صندوق . برای ناهار مهمو ن بودیم ۱۰ دقیقه نشده بود که رسیدیم خونه میزبان ، پسرم رفت از ماشین وسیله بیاره دید صندوق عقب ماشین رو باز کردن وتمام وسایل همراه با طلاها رو دزد زده بود
چون من در افکارم دزدی رو پرورش داده بودم

فرشته میر
فرشته میر
29 روز قبل

سلام
در مورد تمرین جلسه دوم باید بگم واسه من هر دو موردش بارها اتفاق افتاده ،مورد منفی که همین دیروز پیش اومد ،دختر یکساله ام بازی می کرد و من هی می گفتم حنا خانم نیوفتی ،حنا خانم نیوفتی و آخرم افتاد.
تو این مورد ترس از آسیب بچه هام همیشه از چیزی که به ذهنم اومده و مدام تکرار کردم ،اتفاقم افتاده به قول مامانم از هر چیز بترسی سرت میاد.
اما مورد مثبت که اونم خیلی پیش اومده ،قرار بود برم دندون پزشکی و دندون عقلم و بکشم و من خییلی از رفتن به دندونپزشکی و…میترسم از دم خونه تکرار کردم دندون من راحت کشیده میشه و نیاز به جراحی نداره و مدام تو ذهن تکرار می کردم تا اینکه همون هم شد.

فرشته میر
فرشته میر
29 روز قبل

البته الان رو خودم کار می کنم که به چیزای بد و منفی فکر نکنم و بازم گاهی از دستم در میره

شیرین
شیرین
29 روز قبل

سلام وقتتون بخیر
من چند سالی هست که فقط به افکار مثبت فکر میکنم و نتیجه اش رو هم در زندگیم میبینم مثلا انرژی مثبت در قرعه کشی ها …در وسایلی که میخوام …در پیشرفت بچه ها و … که به لطف خدا در زندگیم جاری شده …ممنون از اساتید بزرگوار خانم دکتر شیرانی و جناب آقای دکتر باشنگ🙏🏻🙏🏻🙏🏻

مریم متدین روحی
مریم متدین روحی
29 روز قبل

سلام آقای مهندس باشنگ
من هیچ وقت دنبال بحث و جدل در خیابان نبودم. از ۳ ماه پیش به دلیل سد معبر و توهین یک آقای جوان به همسرم درگیر مسایل قانونی و دیه و. داد گاه شدیم. چون همسر من مشکل قلبی دارند و استند در قلبشون هست ما بین ایشوم
ن و آقای جوان حایل شدم. و نگذاشتم به همسرم ضربه ایی لزنند ولی خودم با ایشون درگیر شدم خلاصه که نمیدونم چه جوری باید حل بشه و آن آقای جوان پش از شکایت از ما ۳۶ ملیون تومان دیه میخواهد. لطفا منو راهنمایی کنید.

فاطمه
فاطمه
29 روز قبل

سلام استاد من هم تو ذهنم خیلی چیزهاو اتفاق هارو پرورش میدم .و حتی تکلیف جلسه اول رو هم انجام میدم ولی گاهی اوقات احساس میکنم خیلی فیکه با اینکه با تمام وجود انرژی میفرستم وقتی به دستش نمیارم انگاری که فیسم میخوابه.
به چیز منفی فکر نمیکنم ولی اتفاقای خوبی که هر شب و هر روز تو ذهنم هست و مرور میکنم هنوز محقق نشده .بخوام درست بگم چرا چند تایی برام اتفاق افتاده خدارو شکر ولی هنوز منتظرم😊

یگانه صفا
یگانه صفا
29 روز قبل

سلام و عرض ادب
یکی از اقوام نزدیک من برای اینکه تمایل به انجام یک کار رو نداشت،بهانه آورد و گفت:بیمارم. و دقیقا با فاصله زمانی اندکی بیمار شد.
و این تجربه درس عبرتی شد برای من که از فکر کردن و صحبت کردن راجع به موارد منفی پرهیز کنم.
و اینکه خودم بارها به موارد مثبت بخصوص از نظر مالی فکر کردم و به طرز شگفت آوری برام اتفاق افتاد،البته نکته ای رو خدمتتون عرض کنم و اون اینه که کمک به دیگران و به قول معروف”کار راه انداختن”برای دیگران همیشه جزو الویتهای بنده بوده و بارها اثر مثبت دعاهای خیر دیگران رو در زندگی خودم دیدم.

شوکت دریجانی
شوکت دریجانی
23 روز قبل

سلام من از زمانی که پسرم بدنیا اومد تو استعلاجی زایمان بودم یکی از همسایه ها برا زدن آمپول هر روز خونه ما میومد ویک پسر داشت از درس نخوندن همیشه شاکی بود ومن از همون روز همش تو فکر درس نخوندن وحرف گوش کن نبودن بودم وهمیشه با من بوده وهست وپسرم همینطور داره جلو میره فکر می کنم خودم جذبش کردم

مبصری
مبصری
22 روز قبل

فکرکنم این تجربه من مناسب این جلسه باشه. سال ۴۰۳ یه مشکلی پیش آمد که خیلی گذر ازش سخت بود ولی با عنایت خداوند حل شد .سال ۴۰۴ درهمون تاریخ دائم برای خودم مرور میکردم تلخی و سختی را و اینکه چطور تونستم از پسش بربیان و طاقت اوردم ..بله متاسفانه مسکلی خیلی سخت‌تر از اون پیش اومد که گذر ازش خیلی خیلی به مراتب سخت‌تر بود ومن درس گرفتم ….

سهیلا شاوردی
سهیلا شاوردی
22 روز قبل

با سلام
تجربه منفی من درباره مریض شدن پرواز دختر چهار سالمه.هروقتی که ذهنم به اون سمت می‌ره حتما مریض میشه.
تجربه مثبت من درباره کارت بانکیمه.هروقت می‌ره که کفگیر به ته دیگ بخوره،باخودم میگم مطمئنم که به زودی پول زیادی واریز میشه به حسابم و حتما این اتفاق از یه جایی که اون موقع اصلا به ذهنم نمی‌رسه میفته.

فائزه
فائزه
16 روز قبل

سلام استاد بزرگوار ، من بارها تجربه کردم که نسبت به یه موضوعی حس خوب یا مثبت داشتم و و نتیجه مثبت بوده ولی گاهی به چیزی حس منفی داشتم نتیجه خوبی نداشته ، برا همین تلاشم بر این حس که ذهن و حسم رو کنترل کنم تا انرژی منفی ندم
مثلا من نزدیک بود از قطار جا بمونم با اینکه خیلی استرس داشتم و مطمئن بودم از تایم حرکت قطار میگذره و من میرسم ایستگاه با خودم تکرار می کردم که من جا نمی مونم و خدا رو شکر به قطار رسیدم ،این یه نمونه خیلی معمولیه

لیلی
لیلی
16 روز قبل

سلام و عرض ادب یک اتفاقی که برامون افتاد این بود که همسرم لپتاپ گرانقیمتی را گرفت و از اونجاییکه نسبت به این بسیار حساس بود و فرزندم هم بسیار کنجکاو بود و همسرم مدام در ذهنش این بود با کارهاییکه پسرم با لپتاپ میکنه یه بلای سرش میاد میسوزه …و من به شوخی میگرفتم فکر میکردم داره اینطوری میگه که پسرم بهش دیت نزنه اما یک روز در کمال ناباوری ل‌تاپ سوخت و هنوز هم درستنشد که نشد و این فرکانس ذهنی همسرم بسیاربالابود و بالاخره حرفاش درست از آب دراومد

سارامظاهری
سارامظاهری
12 روز قبل

سلام و عرض ادب
ما ی وام می‌خواستیم بگیریم و نمیشد و من ۲ماه با پافشاری و رفت و آمد زیاد این وام گرفتم و کامل شد جریمه بار همسرم 🤦‍♀️ همسرم ولخرج هستن و من مداوم مواظب بودم که پول به باد نده و این اتفاق مرتب میفتاد

مبصری
مبصری
11 روز قبل

سلام ودرود. درمورد اتفاقات مثبت و درخواست و پافشاری باید بگم تقریبا دوسال پیش صاحب مغازه بصورت یهویی گفت باید تخلیه کنی …من موندم و اجناسی که به اجبار به خونه بردم همه جای خونه پر شد به هر دری میزدم نمیشد هرجا را میدیدم نمیشه تا اینکه یه روزی از همه جا خسته و دل‌شکسته به خدا پناه بردم و از شخواستم خودش درستش کنه،خودش برام بسازه اصلا دیگه دنبال مغازه نبودم چون معتقد بودم برام بهترین‌ها را میسازه تا اینکه بصورت اتفاقی متوجه شدم آپارتمان کنار خونمون یک واحد تجاری داشته توی این چند سال اصلا متوجه نشده بودم و با عنایت و لطف خدا تونستم مغازه را کرایه کنم
از اون اتفاق به بعد تمتم زندگیم رو سپردم به خدا و فقط توکل میکنم و منتظر معجزه هستم …