
هرشب تا جلسه آینده برای یک موقعیت بنویسید :
امروز چه اتفاقی افتاد؟
کدام بخش دست من نبود؟
کدام بخش دست من بود؟
من کدوم دکمه دسته کنترل رو استفاده کردم؟
اگر دوباره اتفاق بیفته، آیا همون دکمه رو میزنم؟
مثال:
«بچهام اتاقش رو به هم ریخت.»
دست من نبود: کاری که قبلاً کرده.
دست من بود: نوع برخورد من.
دکمهای که استفاده کردم: عکسالعمل.
نتیجه: داد زدم.
دفعه بعد:
اول فکر، بعد تصمیم.
امروز برنامه ای که چیده بودم بهم خورد به خاطر آب و هوا و کنسل کردن چند نفر ، که دست من نبود ، اولش ذهنم گفت که اصلأ ولش کن هیچ فایده ای نداره
اما دیدم تصمیم دست خودم هست ، فقط سعی کردم بدون قضاوت دیگران و نتیجه گیری ذهنی ادامه بدم
از دکمه صبر استفاده کردم و بعد دکمه عمل ،
نتیجه دو برابر جذابتر از برنامه ای بود که از قبل داشتم
دفعه بعد هم قطعا تمام تلاشم رو میکنم که بی قضاوت صبر کنم و عمل و به سفارشی که از قبل دادم و به سفارش گیرنده اطمینان داشته باشم
امروز در یک جمعی دعوت بودم که اتفاقات دلخواه من در اون جمع نیافتاد که دست من نبود ، اما عکس العمل من دست من بود و انتخاب نوع برخورد من
دکمه ای که استفاده کردم تفکر کمتر بود که خیلی سخت نگیرم و اوضاع رو تحلیل نکنم در نتیجه تونستم با اینکه هیچ چیز سلیقه من نبود ، لذت هم ببرم ، دفعه بعد قبل از قبول دعوت از تفکر بیشتر استفاده میکنم یا اگر قبول کردم دکمه تکرار با تفکر کم رو میزنم که دیگه تو این موقعیت ها چیزی رو سخت نگیرم
برنامه ریزی کرده بودم امروز بیرون برم ولی مهمون اومد
که دست من نبود
نوع برخوردم و رفتاری که باهاشون داشتم دست من بود
از دکمه صبر پذیرش و عمل استفاده کردم سعی کردم میزبانی کنم و برنامه خودم رو به روز دیگه ای موکول کنم
سلام ودرود خدمت شما استاد بزرگوار من امروز یک درخواست از همسرم کردم و بااینکه ایشون توان انجامش رو داشت قبول نکرد و شروع کرد داد و بیداد رفتار همسرم دست من نبود ولی من عکس العمل نشان ندادم واز قانون اعراض استفاده کردم و تصمیم گرفتم واون درخواست روبا کمک پسرم انجام دادم
سلام و وقت بخیرخدمت استاد
تو این هفته چندین مرتبه برنامههام بهم ریخت که دست من نبود.
صبر کردم و تغییر راپذیرفتم
سعی کردم تو اون موقعیت شاد باشم و بهش توجه نکنم.
نتیجه آرامش داشتم و حالم خوب بود
برای جبران کارهای عقب افتاده صبحها زودتر از قبل بیداربشم و کارها را انجام بدم
من قبلاً تو فرکانس پایین بودم و همیشه ذهنم پیش داوری میکرد ومن تو کمتر مهمانی شرکت میکردم وهرکسی حرفی میزد من فکر میکردم منظورش بامنه و بخاطر همین ازجمع کناره گیری میکردم ولی الان خدا رو شکر تو فرکانس بالایی هستم وامروز پیش داوری ذهنم رو خاموش کردم عمل کردم وتو مهمانی شرکت کردم روز بسیار خوبی بود و خوش گذشت
امروز باغ دعوت شدیم و خیلی حوصلم سررفته بود و اولش ناراحت شدم شروع کردم غر زدن🤦♀️ و ماشین نداشتیم که بتونیم بریم و این دست من نبود ذهنم درگیر شد و بعد کمتر فکر کردم و این دست من بود. تصمیم گرفتم ی ناهار خوشمزه درست کنم که همه دوست داریم و عصر هم بریم پارک نزدیکه خونمون.
میشه با سادهترین کارها خوش گذروند.
تلاش میکنم هر روزم بهتر از روز قبل باشه
همسرم به خاطر ناراحتی که از دست خانواده من داشت و البته خودش هم در آن مقصر بود با خشم و تهدید به من دستور می داد که مادرم حق نداره دیگه با من تماس بگیره. خشم و حال بد همسرم دست من نبود. اما حال خودم دست من بود. من کلید اتصال را زدم و به خدا توکل کردم و سکوت کردم. بعد از مدتی کلماتی به من الهام شد که آنها را به همسرم گفتم و او ساکت شد. هیچ دعوا یا قهری هم رخ نداد. دستور همسرم هم اجرا نشد. من باز هم این روش را تکرار خواهم کرد.
امروز بعد از مدت ها کیک انبه درست کردم اما خوب از کار درنیومد بخاطر بازیگوشی بچه ها که دست من نبود اما اینکه از دکمه ی تصمیم استفاده کرده بودم که پخت کیک رو تا آخرش ادامه بدم، دست خودم بود و قطعاً دفعات بعد از دکمه ی تکرار و عمل استفاده میکنم که در صورت ایجاد هر چالشی از طرف بچه هام بتونم کارمو به بهترین نحو ممکن به پایان برسونم
امروزدخترم همهی وسایلش را تو خونه پخش کرده بود،دست من نبود .
نوع برخورد دست من بود،اول عکسالعمل نشون دادم و کمی غُر زدم اما بعدش نتیجهی این کار را براش توضیح دادم و صبر کردم تا خودش مرتب کنه.
دفعه بعدسعی میکنم کمی تفکر و صبر بیشتر داشته باشم
امروز با دخترم سر دیدن پست های تیک تاک جر و بحث کردم. کاملا کارم اشتباه بود. باید صبر می کردم و از دکمه تفکر کمتر استفاده می کردم. دفعه بعد حتما از دکمه صبر و تفکر کمتر استفاده می کنم.
امروز کمی بیقرار شده بودم و چون نتیجه دلخواهم در کار حاصل نمیشد ، انگار صبرم کم شده بود و میخواستم به خدا اعتراض کنم که یهو با یک رها کردن چند دقیقه ای، مسیر درست رو درک کردم و کارم انجام شد یادمون باشه که دکمه صبر یعنی من نمیدونم و تو بلدی پس دخالت نمیکنم و میدونم که قطعاً کار عالی پیش میره و یادم میمونه که مسیر رسیدن به خواسته ها دست من نیست ولی ایمان به مسیریاب دست منه
امروز باید طبق روال همیشه به مطب دکترم میرفتم ولی پسرم دچار تب شدیدش که دست من نبود ومنم ازشدت نگرانی دکمه ی پرهیز رو زدم ولی میتونستم با دکمه ی تصمیم تایم نوبت دکترمو زودتر برم که دست خودم بود
دفعه ی بعد قطعاً از دکمه تصمیم و عمل استفاده میکنم قبل از نامساعد شدن شرایطم
البته قشنگی ماجرا این بود که باید شرایطم مساعد باشه و چون مطب دکترم درشهرستان بود نیازمند به یه همراه داشتم که از دکمه ی اتصال استفاده کردم که خدا کسی رو برام بفرسته و اتفاقاً رسوند ولی چون هنوزشرایطم اوکی نبود دو بار ، رفتنم کنسل شد که یکیش با خراب شدن ماشین برادرم و دومیش مریض شدن پسرم
دیروز در کلاس دوتا از بچه ها همکاری نمی کردن وباعث بی نظمی کلاس شدن که دست من نبود
اولش سعی کردم با کلماتم کمک شون کنم که فعالیت رو انجام بدن اما نتیجه حاصل نشد کمی عصبانی شدم و بعد سعی کردم رها کنم
دفعه بعد سعی میکنم دسته کنترل و دکمه هارو به خودم یادآوری کنم و دکمه صبوری و تکرار رو بزنم و تلاش بیشتر رو استفاده کنم تا نتیجه دلخواه بگیرم.
امروز بابت موضوعی کمی مواخذه شدم که رفتار اون فرد دست من نبود
اما احساس و دسته کنترل دست من هست سعی کردم دکمه تفکرکمتر رو بزنم
خودارزیابی کردم و تصمیم گرفتم برای جبران تلاش بیشتر کنم
سلام استاد. چند روز پیش مدیر کلاس زبان دخترم تماس گرفت و از وضعیت اون شکایت کرد. دخترم مدتی بود که اجازه نمیداد باهاش کار کنم یا ازش بپرسم. عملکرد دخترم دست من نبود اما عکس العمل دست من بود. اولش طبعا ناراحت شدم و به اون در مورد احساسم گفتم. اما بعد دکمه تفکر بیشتر و صبر رو زدم و بعد که آرام شدم با اون صحبت کردم که میدونم که دوست داره مستقل بشه اما اگه با هم کار کنیم هم من یاد میگیرم و هم اون و بعد دکمه عمل رو زدم.الان هم احساس بهتری دارم . هم با همدیگه به نتیجه بهتری میرسیم
با سلام دخترم در امتحانی که شرکت کرده بود نتیجه خوب نگرفت دست من نبود. من خیلی ناراحت شدم اما یادم افتاد که دست من نبود و از دکمه تفکر کمتر استفاده کردم.
من اصولاً خیلی مسئلولیت پذیر بودن وهمه کارهای زندگی رو خودم انجام میدادم و بعداً غر میزدم ولی امروز پسرم اتاقش رو بهم ریخته بود وبهم ریختگی دست من نبود ولی من جلوی خودم گرفتم وعکس العمل نشان ندادم وخونه ترک کردم وقتی برگشتم دیدم پسرم همه رو جمع کرده بود
امروز دخترم از کلاس جا موند ،دست من نبود تا حدی دست من بود که یادآوری کنم ،دکمه عکس العمل ناراحت شدم و سرزنش کردم .اگه دوباره اتفاق بیفته از قبل فقط یادآوری می کنم ،واگه جا موند اعراض می کنم
سلام امشب در منزل ما بین دو زوج ناراحتی پیش آمد که ربطی به من نداشت و من از دکمه ی عمل استفاده کردم و سریع بحث رو عوض کردم و فکر میکنم بهترین راهکار رو در اون شرایط انجام دادم
پسرم تهران کار میکنه چند بار زنگ زدم گوشیش خاموش بود نگران شدم بعددکمه اتصال وتوکل بخدا زدم چون خاموش بودن گوشی دست من نبود ولی من بعد از اتصال به خدا صبر کردم وچند ساعت بعد خودش زنگ زد والحمدلله خوب بود گوشیش مشکل داشت
سلام با خواندن تمارین دوستان یادم اومد که من هم تجربه ای مثل جناب باشنگ داشتم و موضوعی که کاملا سپرده بودم به خدا و با تمام وجود بهش توکل کرده بودم رو لحظه ای نزدیک بود اسیر ذهن بشم و یادم بره که دوباره برگشتم روی فرکانس توکل و دکمه صبر رو فعال کردم و امیدوارم دیگه فراموش نکنم
همسر من درخواستی ازش دارم باید انجامش بده
ابتدا بیخیال بودم
اما یه خورده دادوبیداد کردم به خودش اومده دنبالشه
فعلن من از دکمه پیگیر بودن استفاده کردم بدون وسواس زیاد
همچین دکمه ای نداریم ها!
فرزند من از گوشی زیاد استفاده میکنه فعلن راهی که پیش گرفتم ثبت نامش در کلاس فونبال ومتفرقه دیگر اما هنوز استفاده زیاد از گوشی داره اتفاقه دست من نیست اما من دنبال راههایی هستم از گوشی فاصله بیشتر بگیره یکیش ثبت نام در کلاسهای ورزشی
دسته کنترل شما روی دیگران جواب نمیده
استفاده از گوشی توسط فرزند دست من نیست اما به خاطر کار من انجام شده بود بود به دلیل مهاجرت وقطع کلاسهاشون الان که برگشتم وکلاسهای مورد علاقشون دوباره شروع شده گوشی براشون جذابیتی نداره
امروزقراربود پسرم کاری انجام بده اما کوتاهی کرد ومسئولیت را سپرد به کس دیگه دست من نبود
وقتی تماس گرفت نوع برخورد دست من بود ولی من از دکمه عکسالعمل استفاده کردم و کمی عصبی شدم در حالیکه باید صبر میکردم
بلافاصله بعد از قطع تماس متوجه اشتباهم شدم ..
دفعه بعد قبل از تصمیم وصحبت کردن کمی صبر میکنم و تفکر…
امروز فرکانسم پایین بود و دلم گرفته بود. حالم کاملا دست خودم بود. انتظار داشتم همسرم حال من رو خوب کنه که اشتباه بود. باید از دکمه تفکر کمتر و اعراض از فکرهای نامناسب استفاده می کردم. وقتی این کار رو کردم حالم خوب شد و بچه هام رو بردم بیرون و بهشون خوش گذشت.
امروز تو اوج گرما دوباره برق رفت اولش ناراحت شدم و خواستم غر بزنم اما دکمه پذیرش و تفکر رو زدم و گفتم قطعی برق دست من نیست اما میتونم صبرکنم تا برق بیاد و نتیجه عجیب بود! چون همیشه دوساعت برق قطع میشد ولی امروز بعد یک ساعت وصل شد.
دیشب خوابم میومد و میخواستم شکرگزاریم رو ننویسم و از بیدار موندن پرهیز کنم ولی دکمه تفکر بیشتر رو زدم و دیدم حس خوب بعدش ، به بیدار موندنش میارزه و دکمه اتصال رو زدم و شکرگزاری ام رو انجام دادم
امروز هم در طول مسیری که داشتم میرفتم دکمه اتصال رو زدم و حقایق بسیار جذابی رو راجع به اتصال درک کردم که کاملاً علمی بود و قدرتمند و دلایل علمی سجده رو هم درک کردم
امروز پسرم بخاطر مسئله پرخاشگری کرد پرخاشگری اون دست من نبود ومن دکمه عکس العمل زدم وصبر کردم وبعد چند دقیقه عصبانیتش فروکش کرد و اومد معذرت خواهی ودلجویی کرد
شما دکمه پرهیز رو زدید و عکس العمل نشون ندادید
سلام امروز دخترم اپل واچش رو گم کرده بود مقصر حواس پرتی اون من نبودم ولی از دکمه پرهیز استفاده کردم و عکس العمل انجام ندادم البته به لطف درسهایی که یاد گرفتم اصلا ناراحت نشدم چون میدونستم این ناراحتیش درسی هست که باید بگیره و بیشتر نسبت به وسایلش احساس مسولیت بکنه و وقتی آروم شد باهاش صحبت کردم
من امروز حجم کارم زیاد بود وذهنم اذیت میکرد که نمیرسم وتمام نمیشه ومن دکمه تفکر کم وتلاش زیاد زدم خدا رو شکر به موقع تمام شد
وای که چقدر امروز، روز قشنگی بود برام.دارم میرم سمت مطب دکتری که قرار بود برم البته با کمی تأخیر که اونم با دکمه اتصال از خدا خواستم که خودش ایاب و ذهاب رفتنمون فراهم کنه و این اتفاق هم افتاد وقتی دلت وجودت با خدا باشه مثل شاهزاده ها زندگی میکنی و خدا بنده هاشو برای انجام برنامه هات بسیج میکنه و الان برای من اتفاق افتاد که تونستم با زدن دکمه صبر از مريضی پسرم و خوب شدن شرایط جسمانی بگذرم تا برسم به برنامه ای که ریخته بودم انگار که خدا بهترین موقعیت رو برام رقم زد بدون هیچ استرس واضطرابی
من قبلاً یه اشتباهی کرده بودم و گذشته دست من نبود وشخصی متوجه اشتباه من شد ومن امروز مجبور بودم با اون شخص روبرو بشم وذهنم سناریو میچید که نباید روبرو شم ومن دکمه تفکر کمتر زدم وروبروشدم واتفاق خاصی هم نیافتاد تصمیم گرفتم قبل از هر عملی بیشتر فکر کنم که بعداً پشیمان نشم
آخر هفته مهمون دارم وبرنامه چیده بودم برای کارهام اما امروز اتفاقی افتاد که مجبورم هرروز چندساعتی را بیرون از خونه باشم و برنامههام بهم ریخته. اون اتفاق دست من نبود
اولش کمی بهم ریختم وگفتم مهمونی را کنسل میکنم اما از دکمه صبر و تفکر بیشتر استفاده کردم و الان میبینم خیلی هم سخت نیست برام میتونم از پسش بربیام .
دفعه دیگه بدون استرس و نگرانی درست عمل میکنم
من امروز دیدم خواسته های من در برابر همسرم بی دلیل و غر هست اما این گونه نبود مشکلی که پیش اومده بود دست ما نبود اما نیاز به رسیدگی داشت و چند بار گفته بودم اما رسیدگی نشده بود
ولی امروز بشدت حس کردم که باید غر بزنی و همیشه در حال امرو نهی باشی خیلی بهتر کارت پیش میره ولی وقتی که سکوت کنی و بزاری هر وقت تونست انجام بده محکومی به کسی که باید همیشه صبور باشه
من امروز تمرین را درست انجام ندادن کلا معکوس داره برامپیش میره😭😭
چرا همیشه آدمهای که باید نباید هاشون زیاد هست همیشه کارشون پیش میره و مهمتر هست
ولی افرادی که صبور هستن و اجباری ندارن همیشه نادیده گرفته میشن
دیروز سر موضوعی یکی از عزیزانم رو سرزنش کردم
اون لحظه که عصبی شدم متاسفانه سریع دکمه عکس العمل رو زدم و شروع کردم به غر زدن…
و جالبه همون لحظه میدونستم کارم اشتباهه ولی انگار زبونم خودش داشت می گفت و نمی تونستم جلوی خودمو بگیرم!
بعدش که آروم شدم عذاب وجدان گرفتم اما چون می دونستم خودسرزنشی فرکانس پایینی داره سعی کردم از قوانینی که در دوره آفرینش یادگرفتم استفاده کنم،با نگاه مثبت به گذشته و ارزیابی به نتیجه خوبی برسم
متوجه شدم که شخصیت سرزنشگر رو دارم و دفعه بعدی سعی می کنم مکث کنم تا از نیمکره راست مغزم جوابی بهم برسه
سلام امروز من جایی بودم یه آدم بسیار غرغرو کنارم بود
من کلافه شده بودم تلاش کردم صحبت نکنم صبر کنم
اما گاهی جواب میدادم ناخواسته
درنهایت نسبت به قبل از خودم راضی ترم چون صبر وحوصله بیشتری به خرج دادم درمقابل این فرد
اینجا من از دکمه صبر واعراض باهم استفاده کردم
من احساس میکنم که فرکانس بالا رفته وامشب تو مهمانی بودم وبچه های کوچیک دور من جمع شده بودند بدونه اینکه من کار خاصی بکنم وسعی میکردم بامن ارتباط بگیرن ومن دکمه خود ارزیابی زدم ویاد فرمایش استاد افتادم که هرکی فرکانسش بالا باشه بچه ها باهاش ارتباط میگیرن
امروز پسرمن مشغول نگا کردن کلیپ کوتاهی بود من نتونستم وعکس العمل نشون دادم
دفعه بعد از دکمه تفکر وصبر استفاده میکنم
من یه سفارش کار داشتم وفکر میکردم دویا سه روزه میتونم تحویل بدم ولی مشتری پیام داد وسرقولی که داده بودم باید تحویل میدادم درخواست زودتر تحویل گرفتن کار دست من نبودوذهنم شروع کرد که نمیشه ولی من دکمه تفکر کمتر وتلاش بیشتر زدم خوشبختانه کار تمام شد و تحویل دادن
من باید عیادت یکی از نزدیکان میرفتم خدا یه دختر کوچولو بهشون داده و ذهن من برام کار میتراشید من امروز دکمه تصمیم زدم وباذهنم مقابله کردم و رفتم
چند وقت پیش برام یه اتفاق بد مالی پیش اومد و پولی رو از دست دادم که چون گروهی کلاهبردار بودند ، دست من نبود و اونها برنامه خودشون رو چیده بودند ولی اینکه بعد از اون حادثه به سرعت برگردم به آرامش و با توجه زیاد به اون موضوع ، سفارش دفعه بعدی رو ندم ، دست من بود ، پس دکمه پرهیز و فکر کردن کم رو زدم که دوباره به آرامش برسم و خدا رو شکر زود برگشتم و هیچ چیزی ارزش نداره که آرامشمون رو قربانی کنیم ، چقدر ذهنم میخواست که اون موقع سرزنشم کنه و تخریبم کنه ولی خدا رو شکر تونستم به یاد گرفته هام عمل کنم که البته خیلی سخت بود
امروز ی سفارش خیلی خوبی داشتم و سودش خیلی خوب بود زمانی که میخواستم ارسال کنم نت کلا قطع شد و هرچی تلاش کردم تایم از دست دادم و قطعی نت دست من نبود و دکمه صبر زدم و گفتم حتما خدا بهترش برام در نظر گرفته و بخدا متصل شدم و سپردم بخودش.
امروزداضتم برنامه مالی شهریور رو مینوشتم کهیه پیامک از طرف اصناف اومد برای پرداخت… که دست من نبود این اتفاق.
اما دست من بود نحوه رفتارو عکسالعملم،
کمی شوک شدم ولی بلافاصله با پرهیز ازواگویههای ذهنی و کمی تفکر ،راه حل را پیدا کردم.
دفعه بعد با آرامش شرایط را میسنجم و پرداختها را اولویتبندی میکنم.
یکی از اقوام نزدیک خیلی با من با گوشه و کنایه حرف میزد ومن تو ذهنم درگیر بودم و ناراحت میشدم چرا اینجوری بامن رفتار میکنه رفتار اون فرد دست من نبود ودکمه خود ارزیابی زدم و متوجه شدم من مقصر نیستم ودکمه عمل زدم وبا طرف صحبت کردم و گفتم اگه دوباره با من چنین رفتاری کنه اعراض کرده و قطع ارتباط میکنم
سلام من امروز یه اتفاق افتاد برام باعث عصبانیت شدید من شد فرد دیگری باعثش شد
معمولا تو این موارد بسیار عجولانه رفتار میکنم برای رسیدن به نتیجه تصمیم گرفتم صبر کنم
چون صبر برام کار بسیار سختیه یه روش فردی بهم پیشنهاد داد انجام دادم
روی کاغذ نوشتم خدایا قول میدم یک هفته برای این موضوع صبر کنم
این کار رو برای اولین بار دارم انجام میدم و الان که دارم مینویسم اینجا خیلی خوشحالم که صبر رو انتخاب کردم
ویه اهرم سخت هم برای خودم گذاشتم که خلف وعده نکنم یه هفته ومیدونم انجامش میدم
قرار بود مهمونی که از شهرستان اومده بیاد خونمون و من نگران بودم که نکنه سرزده بیاد و از کارهام عقب بمونه تصمیم اونها دست من نبود اما برنامه خودم و عکس العملم دستمن بود و دکمه فکر و تصمیم رو زدم برنامهریزی کردم و بهشون گفتم این هفته کلاس های زیادی دارم و میتونم چهارشنبه ازتون پذیرایی کنم
من امروز پروسه شغلم به چالش کشیدم ودکمه ارزیابی رو زدم گذشته دست من نبود ولی برای شغلم تصمیماتی گرفتم که دست خودمه
امروز رییسم به من که معاون واحد هستم گفت یه نفر جدیدا به حوزه معاونت منتقل شده و جایی براش نداریم پس به طور موقت میاد اتاق تو تا جایی براش پیدا کنند. من به دلایل مختلف با این اتفاق و با رفتار دیکتاتورمآبانه رییسم مخالف بودم. اما رفتار او دست من نبود و به حرف من هم گوش نمی داد. اما رفتار خودم دست خودم بود. من دکمه تفکر کمتر و صبر را زدم و بی خیال این قضیه شدم. حس خوب خودم را حفظ کردم. از خدا خواستم که اتاق مختص خودم و آزادی زمانی و مکانی به من بدهد. همچنین به خدا گفتم من نمیدونم چی پیش میاد و چجوری به خواسته ام میرسم اما تو میدونی و من به تو توکل می کنم و دست تو را باز می گذارم تا آنچه صلاح می دانی وارد زندگی من کنی. از این به بعد هم در همه زندگیم همین کار را تکرار می کنم.
امروز کسالت داشتم که دست من نبود ، یا شاید باید بیشتر روی باورهام کار کنم که انقدر بیماری رو ناخودآگاه انتخاب نکنم ، چون بیماری هم قطعاً برمیگرده به چیزهایی که از بچگی شنیدیم و توجه بیشتری که از اطرافیان میگرفتیم در هنگام بیماری ، و افرادی که کسی کنارشون نبود که زمان بیماری بهشون توجه کنه ، خیلی کمتر مریض میشن ، خیلی برام سخت بود که با این حال از کلاس هم محروم بشم ولی دکمه صبر رو زدم و به کودک درونم گفتم تا زمانی که مریضی رو انتخاب میکنی، از اتفاق های خوب محروم میشیم و آدم به درد بخور کسیه که بیشتر بشه روش حساب کرد و ثبات بیشتری داشته باشه مخصوصاً تو سلامتی ، اکثر افراد موفق باثبات هم بودند ، حالا هم صبر میکنم تا بهتر بشم و مسولیت حالم رو میپذیرم
من قبلاً برای تغییر خیلی گارد داشتم ولی بعد از گذروندن دوره قانون آفرینش سعی میکنم دیدگاه بهتری داشته باشم امروز یکی از نزدیکان زنگ زده بودبامن مشورت کنه راجع به تغییر شغلش من اول خواستم بگم توشغلت تحمل کن درست میشه ولی بعد چند ثانیه صبر بهش گفتم اول زمینه سازی کن بعدتغییر شغل بده که هم دچار مشکلی نشی وهم در شغلی باشی که حال دلت خوب باشه درخواست مشورت اون عزیز دست من نبود ولی من دکمه پرهیز از عکس العمل سریع زدم ودکمه تفکر بیشتر زدم
سلام،امروز در جمعی بودم که راجب به مسایل مختلفی صحبت میشد و جملات زیادی به ذهنم میمومد که مطرح کنم و در بیشتر مواقع برای گفتنشون پرهیز میکردم و توی ذهنم بررسیشون میکردم که ایا لازم هست که بگم یا نه،
چند روز پیش در یک مهمونی خانوادگی دعوت شدم که دست من بود که بپذیرم یا نه چون با آموزش هایی که تا به الان دیدم خیلی سختمه که تو جمع های شلوغ قرار بگیرم اما بخاطر معنویت اون مهمونی پذیرفتم
بعد از اتمام مهمونی دقایقی رو با افراد اون خانواده گفتمان کردیم که یکی از اون افراد خواسته یا ناخواسته به خانواده م توهین کرد که دست من نبود اینجا فوراً دکمه ی تفکرکمتر رو زدم و از دکمه ی پرهیز استفاده کردم به چند دلیل که مهم ترینش این بود که داغ فرزند دیده بود و دیگه اینکه نخواستم به عنوان مهمان باعث دل آزردگی میزبان بشم با اینکه به ناحق توهین کرد و خیلی برام جالب بود که اون لحظه انگار خدا قبلش دکمه ی اتصالم رو زده بود و من فقط با یک لبخند به طرف مقابلم از این موضوع رد شدم چون هرکسی جای من بود و این آگاهی ها رو نداشت قطعا از دکمه ی عکس العمل استفاده میکرد
چقدر لذت بخشه که اسپانسر زندگیت خدا باشه….ثروتمند بودن فقط به داشتن پول زیاد نیست همینکه از گذشته ت آگاه تر بشی یعنی ثروتمندی و من الان ثروتمندتریم چون آگاهی هایی رو در حال بدست آوردنشونم که دست منه ولی بعضی از مشکلات اقتصادی و مالی دست من نیست که با زدن دکمه های اتصال و صبر، مشکلات آسون تر میشه و خدا اتفاق هایی رو برات رقم میزنه که با زدن دکمه های تصمیم و عمل بر مشکلاتت در حد ممکن پیروز بشی
خداروشکر ما انسانها وقتی به این مرتبه راضیه المرضیه برسیم بهترین ورژن خودمون هستیم خدا روشکر شما به این مرتبه از رضایت رسیدیم ومن با شما هم عقیده ام
ممنون بانوجان…الهی شکر…واقعا بنده با تمام وجودم کلام ناب استاد باشنگ رو زندگی کردم و اینکه باید بخای تا خدا برات بخواه اینجور خدا انسان های عزیزشون در مسیر زندگیت قرار میده که تبدیل بشی به همون آدمی که دلت میخاد
سلام دوستان من یه تجربه خیلی خوب داشتم
برای من یه اتفاق بسیار بد افتاد یک هفته من رو درگیر خودش کرد اصلن نمتونستم قبولش کنم اومدم به خودم نگا کردم گفتم خدایا من همش دارم رو خودم کار میکنم چرا اینقدر تکرار
با یه دوست مشورت کردم متوجه شدم خدا عمدا من رو در این شرایط سخت قرار داد برای اینکه از پیله خودم بیرون بیام
درست زمانیکه پذیرفتمش یهویی اتفاق بد تبدیل به خوب شد
وقتی دارم نگا میکنم مدتها بود خدا هی تکرارش کرد تا ضربه آخر رو به من زد به من بگه باید این کار رو انجام بدی
من شروع کردم ورفتارمو دارم تغییر میدم جز به جز قدم به قدم و واقعا خدا رو شکر میکنم به خاطر اون هفته ی پر چالش اگه نبود اون اتفاق من تغییر نمیکردم
داستان من دقیقا همون شعر پروین در مورد گدا بود که کیسهی گندمش ریخت به جاش طلا دید
تو این اتفاق من از دکمه صبر وتغییر استفاده کردم
دیروز موردی رو دیدم که شخصی از نزدیکان قبلاً چیزی رو گفته بود و بعداً جور دیگری عمل کرد ، عملکرد اون دست من نبود ولی عملکرد من دست من بود ، اما در مرحله اول نتونستم دکمه پرهیز از افشاگری رو بزنم و کمی از خودم ناامید شدم ولی در مرحله بعد سعی کردم با یادآوری قانون به خودم دکمه خود ارزیابی رو بزنم و هم از رفتار گذشته خودم آگاه شدم و هم فهمیدم که نگاه ناظرم رو نباید روی افرادی که عملکردشون رو قبول ندارم بندازم چون اون وقت خودم هم گمراه میشم
سلام،متاسفانه یک مدت است که مادرم با همه ی خانواده از نظر اعتقادی و سیاسی دچار تعارض شده است و من بارها تصمیم گرفتم که نباید با ایشون بحث کنم ولی متاسفانه دیروز دوباره بحث آغاز شد و این اتفاق دست من بودم میبایست دکمه ی عکس العمل ذهنم رو خاموش کنم و پرهیز رو روشن کنم و خودم رو ارزیابی کنم که چه چیزی باعث میشود که من بر تصمیم خود قاطع نباشم،امیدوارم بتوانم در این مورد ذهن خودم رو کنترل کنم
درود بر شما
بسیار عالی که این مقاومت ذهن خودتون رو دیدید، تداوم شما در مسیر ، من جدید رو قویتر و من قبلی رو ضعیفتر میکنه
یعنی همین که به درخت قبلی مواد رشد یا توجه نرسونید یک موضوعه و اینکه به نهال جدید توجه بیشتر برسونید موضوع بعدی هست که چون کمی دشوار هست اکثریت جامعه انجام نمیدن
تبریک به شما
من معتقدم درکار دیگران نباید دخالت کرد و به این اصل پایبند هستم دیروز یکی از اقوام بمن زنگ زد وبرای ازدواج از من مشورت خواست که این دست من نبود ومن دکمه تفکر بیشتر زدم و زدم وبا توجه به آموزش هایی که دیدم راهنمایی شون کردم چون دخالت اطرافیان نمیگذاشت اون فرد تصمیم بگیره
سلام
مدتی بود بخاطر مشکلاتی که واسم پیش اومده از کلاسهام عقب افتاده بودم هجم زیاد فایلهای گوش نکرده من و سخت مضطرب می کرد.
مشکلات و گرفتاریها پیش آمده دست من نبود
اما رفتار و عکسالعمل عمل من که دست خودم بود.پس دکمه ی تصمیم و زدم و یه برنامه ریزی کردم و دکمه عمل رو زدم و تلاش بیشتر و زدم و تونستم تو یه هفته تا حد زیادی خودم و به بقیه برسونم
نتیجه هم این شد که از خودم رضایت بیشتری دارم و آرامش هم پیدا کردم.
سلام
بخاطر مشکلاتی که تو زندگی پیش اومده بود از کلاسهام عقب افتاده بودم و هجم فایلهای گوش نکرده من و مضطرب و عصبی می کرد
مشکلات پیش اومده دست من نبود
عکس العمل من که دست خودم بود
پس اول دکمه پرهیز و زدم و بعد دکمه تصمیم و عمل و تلاش بیشتر و زدم و تونستم با برنامه ریزی و عمل کردن و تلاش بیشتر خودم و به کلاس برسونم
نتیجه این شد که از خودم رضایت بیشتری داشتم و به آرامش رسیدم.
سلام ونور
امروز بخاطر مریضی پسرم رفتم بیمارستان که برعکس همیشه خیلی شلوغ بود که دست من نبود ولی میتونستم خیلی زودتر نوبت بگیرم که دست من بود که بابت همین نوبت گرفتن خیلی اذیت شدم چون بیمه هم نبود و مجبور شدم از کدملی برادرزاده ام استفاده کنم و همین کارو سخت کرد تا اینکه رسیدم به مرحله ی آخر که نوبت از دستگاه بگیرم و باعجله از پشت دستگاه خودمو رسوندم ولی با تعدادی مراجعه کننده که منتظر بودن تا اینکه یه خانمی در اوج عصبانیت بهم گفت آخر از همه اومدی حالا میخای زودتر نوبت بگیری و زود برو آخر صف و منم گفتم، مگه حرفی زدم که شما اینجور برخورد میکنید چون اون لحظه فقط به این فکر بودم که بچمو برسونم به مطب دکتر و
وقتی دیدم میخاد ادامه بده دکمه ی تفکر کمتر و دکمه ی پرهیز رو زدم و رفتم آخر صف
چیزی که خیلی برام جالب بود زمان ویزیت شدنمون یکی شد طوری که با هم وارد اتاق دکتر شدیم و با هم وارد داروخونه شدیم
من سالهای زیادی از عمرم رضایت درونی نداشتم وتلاش زیادی میکردم که زندگی و اطرافیانم روتغییر بدم واین هرگز میسر نمیشد و گذشته دست من نیست ودکمه خود ارزیابی زدم و در مسیر آگاهی شروع به ساختن عادتهای سالم ومفید کردم وتلاش میکنم ودرمورد روزی به این نتیجه رسیدم الرزق رزقان من تلاش میکنم نتیجه دست خداونده وخدا روشکرمیکنم که مسیر آگاهی نصیبم شده
من همیشه خواسته های خودم آخر لیست خرید میزاشتم وبا آگاهی که تودوره قانون آفرینش یادگرفتم برای خودم ارزش قائل بشم وبرای خرید اولویت بندی میکنم و خواسته خودم لحاظ میکنم چند روز قبل من یه وسیله برای خودم خریدم که امروز پسرم دید وگفت این برای من واونی دارم برای توباشه زیاده خواهی پسرم دست من نبود من اول دکمه ارزیابی رو زدم بعد صبر کردم که عکس العمل سریع نشان ندم ولی نشد ومن بداخلاقی کردم و فعلاً پسرم ازم قهر کرده ولی من از کارخودم ناراحت نیستم
چند شب پیش با خانواده رفتیم پارک ،من دیرتر رسیدم و جای انتخابی مناسب بچه های کوچیک نبود چون رفت وآمد دوچرخه زیاد بود و این کار من رو بیشتر می کرد ،اولش ناراحت شدم و عکسالعمل نشون دادم ولی بلافاصله، دکمه پرهیز و تفکر کم و زدم ،و دکمه ی خود ارزیابی من اموزش دیده باید بهتر از گذشته رفتار کنم ،پس تصمیم گرفتم یک شب خوب برای خودم و دخترم درست کنم و تمام شب و کنارش بودم هم مواظبت هم بازی.