«دادگاه سه باور»
همون سه باور اصلی جلسه دوم خودتون رو بنویسید
اگر نتونستید باورهای اصلی خودتون رو پیدا کنید ، از بین جملات زیر ۳ جمله که براتون قابل قبول تر هست و شباهت زیادی به شما داره رو انتخاب کنید و برای هر کدوم ،
این تمرین رو انجام بدید :
من باید همیشه بهترین باشم تا ارزشمند باشم.
اگر اشتباه کنم، یعنی آدم توانمندی نیستم.
من آنقدرها هم باهوش نیستم.
دیگران از من بهترند.
من باید خودم را به دیگران ثابت کنم.
اگر دیگران از من راضی نباشند، یعنی مشکلی در من وجود دارد.
من نباید ضعفم را به دیگران نشان بدهم.
درخواست کمک یعنی من ضعیفم.
من باید همهچیز را خودم مدیریت کنم.
من برای موفقیت باید خیلی بیشتر از دیگران تلاش کنم.
من آدم معمولی هستم و احتمالاً نمیتوانم کار بزرگی انجام دهم.
استعداد خاصی ندارم.
آدم موفق نباید زیاد اشتباه کند.
اگر شکست بخورم، دیگران درباره من قضاوت خواهند کرد.
بهتر است کاری را شروع نکنم تا اینکه خرابش کنم.
اشتباه کردن یعنی هنوز به اندازه کافی خوب نیستم.
اگر یک بار شکست خوردم، احتمالاً از عهدهاش برنمیآیم.
باید قبل از شروع، مطمئن باشم که موفق میشوم.
شکست خوردن آبرویم را میبرد.
دیگران نباید ببینند که من چیزی را نمیدانم.
پول درآوردن خیلی سخت است.
پولدار شدن برای آدمهای معمولی نیست.
برای پولدار شدن باید خیلی خوششانس باشی.
آدم خوب نباید خیلی دنبال پول باشد.
اگر پول زیادی داشته باشم، ممکن است آدم بدی شوم.
پول باعث دور شدن آدم از خدا میشود.
ثروتمندان معمولاً از راه درستی پولدار نشدهاند.
ما در خانوادهمان هیچوقت آدم خیلی موفقی نداشتیم.
برای موفقیت باید از زندگی و آرامش خودت بگذری.
اگر بخواهم خیلی موفق شوم، دیگران حسادت میکنند.
موفقیت زیاد باعث میشود آدم تنها شود.
من برای داشتن درآمد خیلی بالا ساخته نشدهام.
مردم خیلی زود درباره آدم قضاوت میکنند.
باید کاری کنم که همه از من راضی باشند.
اگر کسی از من ناراحت شود، حتماً من کار اشتباهی کردهام.
نه گفتن باعث میشود دیگران من را دوست نداشته باشند.
اگر خود واقعیام باشم، ممکن است دیگران من را نپذیرند.
نباید کاری کنم که باعث حرف مردم شود.
آبرو از خیلی چیزها مهمتر است.
بهتر است سکوت کنم تا اینکه حرفم باعث ناراحتی کسی شود.
اگر دیگران موفقتر از من باشند، یعنی من عقب ماندهام.
زندگی همین است؛ باید بسازی و بسوزی.
برای رسیدن به هر چیزی باید خیلی سختی بکشی.
آدم اگر زیاد راحت زندگی کند، تنبل میشود.
فرصتها برای همه یکسان نیستند.
هرچه بیشتر کار کنم، ارزشمندترم.
استراحت کردن یعنی وقت تلف کردن.
اگر من حواسم نباشد، همهچیز خراب میشود.
من باید همیشه قوی باشم.
زندگی جای آدمهای ضعیف نیست.
اگر کسی را دوست داشته باشم، باید همیشه برایش فداکاری کنم.
اگر به دیگران کمک نکنم، آدم خوبی نیستم.
باید نیازهای دیگران را قبل از نیازهای خودم قرار بدهم.
اگر کسی را ناراحت کنم، آدم بدی هستم.
آدم خوب نباید زیاد «نه» بگوید.
اگر من مراقب همه نباشم، اتفاق بدی میافتد.
برای اینکه دوستداشتنی باشم باید مفید باشم.
خدا از من انتظار دارد همیشه کامل باشم.
اگر اشتباه کنم، خدا دیگر از من راضی نیست.
اگر به اندازه کافی خوب نباشم، خدا مرا نمیپذیرد.
برای اینکه آدم خوبی باشم باید همیشه دیگران را راضی کنم.
اگر خیلی موفق شوم، ممکن است از خدا دور شوم.
خواستن چیزهای بزرگ برای خودم شاید خودخواهی باشد.
توکل یعنی اینکه خیلی دنبال برنامهریزی و کنترل نباشم.
اگر چیزی قسمت من باشد، خودش اتفاق میافتد و لازم نیست زیاد تلاش کنم.
شاید خدا برای من چیزهای بزرگی نخواسته باشد.
آینده احتمالاً مثل گذشته من خواهد بود.
من همینم که هستم و خیلی تغییر نمیکنم.
سن من دیگر اجازه بعضی تغییرها را نمیدهد.
فرصتهای اصلی زندگی من گذشتهاند.
اگر تا الان موفق نشدهام، احتمالاً دیگر نمیشوم.
شرایط زندگی اجازه نمیدهد آن چیزی که میخواهم بشوم.
آدم از یک سنی به بعد دیگر سخت تغییر میکند.
شاید من برای زندگیای که میخواهم مناسب نباشم.
برای هرکدوم بنویسید:
باور من:
1.
2.
3.
چه اتفاقهایی باعث شده اون رو باور کنم؟
چه شواهدی به نفعش دارم؟
چه شواهدی علیه اون دارم؟
آیا همیشه درسته؟
در این مورد استثنایی میشناسم؟
این باور واقعیته یا برداشت من از واقعیت؟
وقتی این باور فعال میشه، کدوم دکمه دسته کنترل تحت تأثیر قرار میگیرد؟
و در پایان فقط یک سؤال:
«اگر این باور صددرصد درست نباشد، چه احتمال دیگری وجود دارد؟»
آدم خوب نباید خیلی دنبال پول باشد
درخواست کمک یعنی من ضعیفم
توکل یعنی خیلی دنبال برنامه ریزی و کنترل نباشم
این ها باورهای اشتباهی هستند که زمانی برای خودم انتخاب کردم که آگاهی خیلی پایینی داشتم و فکر میکردم خیلی هم روشن فکرم
از پول زیاد اعراض میکردم
از درخواست کمک پرهیز میکردم
و در زمانی که باید دکمه عمل رو میزدم ، در حالت توکل دکمه اتصال رو میزدم و عمل ناقص میموند
در باور اول هدف باید کار برای خدای درون خودم باشه و پول زیاد نتیجه طبیعی این کار هست چون خزانه های آسمان ها و زمین در اختیار خداوند هست و هر کس که در مسیرش قرار بگیره ، طبق قانون از این فراوانی بهرمند خواهد شد
در باور دوم اگر یک کاری با کمک دیگران زودتر و بهتر انجام بشه ، عدم درخواست، محروم کردن خودم از نعمت هاست ،
در باور سوم ، توکل در مرحله بعد از تصمیم هست و مرحله بعدی عمل کردن هست که هر مرحله جای خودش رو داره و قرار نیست جای مراحل دیگه رو بگیره
سه باور اصلی من دنیا دارمکافات،زندگی رو باید تحمل کرد،پول سرقله قافه وپول زیر سنگه وزندگی سختیکه دارم وهر چی تلاش میکنم تغییر چشمگیر نمیکنه باعث میشد بیشتر قبولش کنم وشواهد علیه اون من باشرکت کردن تو دوره استعداد یابی وقانون آفرینش ناخواسته از قانون جبران استفاده کردم وهمون هم شد دربعضی از موارد نتیجه تغییر کرد و همیشه باورهای من درست نبود من باید زاویه دیدم تغییر میدادم ودر اثر اون نتیجه برای من تغییر میکرد ووقتی باورهای قبل من فعال میشد من از دکمه تفکر کمتر وتلاش کمتر استفاده میکردم وقتی این باور صد در صد درست نیست من اجازه میدم حالت های دیگه هم وجود داشته باشه وبرای کارهام و مشکلات پیش آمده دکمه اتصال به خدا و صبر بر مشکلات پیش آمده وتفکر بیشتر استفاده کنم
باور من در زمینه مالی وموفقیت از بچگی کم شانس بودن رو شنیدم خدا خواسته باید تحمل کرد
الان به این باور رسیدن اینا غلط هستن
به شدت محیط اطراف من در مورد بی پولی وکم بودن حتی در بین همکارانم رواج داره
من از دکمه تفکر بیشتر در مورد حرفاشون استفاده می کردم والان به این نتیجه رسیدم باید بشنوم واهمیت ندم
چون ناخواسته در معرض حرفهای نا امیدکننده قرار میگیرد ذهن در محیط
من باید روی باور مالی وموفقیت خود کار کنم وباورهای خلاف آن را را تفکر نکنم
کمالگرایی،تأییدطلبی،فرارازشکست،نتیجهی این سیستمعاملها
باورهای پول نیست،کارمندیوکارگریخوبه حداقلسرماهیهحقوق داری،خانوادهما نمیتونه اینوداشته باشه،…
تکرار درخانواده و اطرافیان و مثالها ونمونههایی که مطرح میکنن باعثشده قوی بشه
وهستند نمونههایی که بدون پشتوانه وپارتی تونستند با همون شرایط پیشرفت کنن
وقتی این باورها فعال میشه بیشتر دکمه عکسالعمل استفادن میشه و هرانچه ازقبل در ذهن هست را کنکاش میکنهتا به اون نتیجه که میخواد برسه و تأییدش کنه.
این صحبتها وقتی تکرار میشه باورهای غلط میسازه که نمیزارهپیشرفت کنیم و هرآنچه تلاش میکنی هیچ تغییری نمیبینی و بیشتر تأیید شمی.کنی اون دیدی گفتمه میاد بالا.
اما حالاکه آگاهتر شدم و تسلیموار،اموررا سدردم به خالق یکتا .اوضاع بهتر شده و مطمئنم و ایمان دارم عالیتر میشه
فقط باید در اتفاقات بین طبق یک بهدو صبر کنم و دکمه اعراض را بزنم تا نتیجه مطلوب کسب کنم.
یکی اردعاهام این خدایا کمکم کن اون صبر قبل از عمل و گفتار را بموقع داشته باشم🤲
سلام من از باور باید در مقابل همه گذشت و صبوری کرد بسیار آسیب دیدم و سالهای سال خودم رو زیر پا گذاشتم و آدمها رو تحمل کردم که فکر میکردم دارم بهترین کار دنیا رو میکنم و الان یادگرفتم باید لیاقت خودم رو بالا ببرم و دکمه پرهیز کنترل ذهنم رو روشن کنم و باور بعدی اینکه قناعت ارزشمند هست در صورتیکه نعمتهای خداوند به وفور در آسمان و زمین وجود دارد و قطعا من هم از این نعمتها متنعم میشوم
یک باور دیگه اینکه بعد از هر خنده باید گریه کنی که از بچگی به ما گفته بودند یا اینکه اگر همه چیز روبراهه و مشکلی در زندگی پیش نیاد حتما از خدا دور شدی و کسانی که به خدا نزدیک هستند همیشه بلا می بینند که با این باورهای غلط آرامش بهترین روزهای زندگی ما رو ازمون گرفته شد
احسنت به شما عالی پیدا کردید
باور من
من نمیتونم کار کنم و درآمد داشته باشم و نمیتونم مستقل باشم
برای کسی مهم نیستم و همیشه تنها هستم
باید مواظب خرج کردنم باشم مل هیچ وقت نمیتونیم با خیال راحتی چیزی بخریم
در بچگی همبازی نداشتم و در مدرسه بی عرضه بهم نگاه شده در کلاس اول و دوم ابتدایی در خانواده ایی بزرگ شدم که همیشه نگران بی پولی بودن و پس انداز باید کنیم و همیشه در نداری بودیم شواهدی که به نفع من هست مظلوم بودن و ضعیف بودن نه درست نیست
و شواهد علیه اون وقتی میبینم و احراز میکنم و واقع بینانه به زندگیم نگاه میکنم میبنم چقدر دارم به گذشته زندگیم رو پیوند میدم و تمامی این چیزها واقعی نیست و چیزهای هست که درون من داره زمزمه میشه وقتی این باور فعال میشه دکمه کم توانایی من فعال میشه که الان دارم با شرکت در دوره از دگمه توانایی و صبر و شکر گزاری استفاده میکنم
اگر این باور ها درست نباشد این چیزی که وجود دارد این هست که من میتوانم ارتباط درست داشته باشم و اینکه وقتی با کنترل که دارم استفاده کنم واقعیت رو میفهمم و درست مسیر زندگیم رو میچینم و دیگر در غر و ناسپاسی نیستم
باورهای اصلی من این هاست:
البته چون سیستم عامل یادگیرنده هم دارم در حال اصلاح این باورها هستم و امیدوارم که روزی برسد که باورهای بهتری داشته باشم.
باور من:
1.دیگران از من بهترند
2. اگر دیگران موفقتر از من باشد یعنی من عقب ماندهام
3.هرچه بیشتر کار کنم پول در بیارم ارزشمندترم
چه اتفاقهایی باعث شده اون رو باور کنم؟
۱-تو رقابت ها مسابقه ها یا اتفاقات دیگه دیگران موفق شدن و از من بهتر بودن و دائم شنیدم که فلانی موفق شد ولی تو کاری نکردی
۲_وقتی به این فکرمیکنم که یه نفر هم سن منه ولی خیلی موفق تر از من احساس می کنم عقب موندم و در گذشته هم با همسن و سالهام زیاد مقایسه شدم
۳_دیدم که به خانم های شاغل و ثروتمند ارزش و احترام بیشتری قائل میشن،وابسته کسی نیستن و استقلال بیشتری دارن،آدم های بی کار همیشه سرزنش شدن،معمولا مادرم و دیگران رو دیدم که موقع اومدن همسر به خونه خودشونو مشغول کاری نشون دادن
چه شواهدی به نفعش دارم؟
۱_تو شغلم دیگران رو خواستن ولی من رو نه
۲_دیگران تونستن به موفقیت های مالی برسن چیزهایی که میخوان بخرن مسافرت و…
۳_به خانم هایی که سرشون شلوغه ارزش بیشتری قائل هستن با احترام بیشتری برخورد میکنن توقعات کمتری دارند به استقلال شون اهمیت میدن،خانم های ثروتمند هدیه های ارزشمندترین میخرن و قدردانی بیشتری ازشون میشه،احساس می کنم وقتی کسی بیکاره یا تایم کاریش کمه داره وقتشو هدر میده حتما باید یه فعالیتی داشته باشه
چه شواهدی علیه اون دارم؟
۱_وقتایی که حرف از تغییر عقاید گذشته،مثبت اندیشی، بخشیدن،ارتباط درست با کودکان میشه از دیگران بهترم
۲_با توجه به آموزش هایی که تازه یادگرفتم هرکسی مسیر خودشو داره و مقایسه و عقب مونده بی معنیه
۳_متاسفانه چیزی به ذهنم نمیاد چون همیشه خانم های اطرافم که کارنکردن یا وقت آزادشون زیاد بوده سرزنش شدن
آیا همیشه درسته؟
۱_نه
۲_نه
۳_الان که بیشتر فکرمیکنم نه
در این مورد استثنایی میشناسم؟
۱_بله مواردی مثل انعطاف پذیری آموزش پذیربودن تلاشگر بودن پشتکار داشتن من خوب بودم
۲_نمیدونم چی بنویسم
۳_متاسفانه چیزی به ذهنم نمیرسه
این باور واقعیته یا برداشت من از واقعیت؟
۱_برداشت من از واقعیت اینه
۲_برداشت من از واقعیت
۳_واقعیت که نیست
وقتی این باور فعال میشه، کدوم دکمه دسته کنترل تحت تأثیر قرار میگیرد؟
۱_عکس العمل،مقایسه کردن،خودخوری،نشخوارفکری،غم،ترس
۲_همه موارد بالا،اضطراب درماندگی نا امیدی
۳_تفکر زیاد،آشفتگی ذهن،اضطراب
و در پایان فقط یک سؤال:
«اگر این باور صددرصد درست نباشد، چه احتمال دیگری وجود دارد؟»
۱_من نسبت به گذشته خودم بهتر میشم پیشرفت میکنم خودمو با بقیه مقایسه نمیکنم حالم بد نمیشه
۲_تمرکزم رو میذارم روی پیشرفت خودم دیگه نگاهم به دیگران و مقایسه باهاشون نیست احساس خوبی به خودم و موفقیت های کوچیکم دارم با فکر راحت به مسیرم ادامه میدم
۳_اگر کم کار کنم یا حتی کارنکنم هم ارزشمندم،خوشحالتر زندگی میکنم، آرامشم بیشتره
با سلام و احترام
باور من
1:شرایط زندگی اجازه نمیدهد آن چیزی که میخام بشم
کلمات تکراری که جرأت ریسک کردن رو ازت میگرفت الان وقتش نیست هنوز کنکور ندادی حالا بزار دانشگاه قبول بشی حالا بزار ازدواج کنی، نه دیگه الان باید خونه داری کنی حالا وقته بچه داریه.. نه دیگه الان بخاطر شرایط مالی که داری نمیتونی دست به کاری بزنی و مدرکی هم گرفتی که هیچی چون کارش مردونه س
2:زندگی، همین است باید بسوزی و بسازی
حق انتخاب و اعتراض نداشته باشی چون خانواده ت تو همین شرایط سخت زندگی کردن پس باید تحمل کنی و وظیفته و کار خاصی نکردی
3:من باید همیشه بهترین باشم تا ارزشمند باشم
بهتر بودن رو در دکتر ومهندسی شدن و پولدار بودن میدیدن و اگر هر کدومشون رو نداری پس مستحق بی احترامی هستی و بی ارزشی که تو اجتماع زیاد دیدم
باورهایی که اصلاً قبولشون ندارم
1:دکمه ی عکس العمل و تلاش کمتر به همراه بی انگیزگی و ناامیدی
2:دکمه ی تکرار به همراه سازش بی قیدوشرط وقناعت بیش از حد
3:دکمه ی تفکر زیاد به همراه عدم آگاهی و خودباوری و حس ناکافی بودن
اگر این باور صددرصد نباشد……
1:سعی میکنم به اهداف و خواسته هایی که دارم با وجود هر تغییری که پیش بیاد، زندگیم رو وفق بدم که مانعی نشه برای رسیدن به خواسته هام
2:زندگیم رو اونجوری که منو به آرامش درونی و روحی برسونه ، میسازم نه اینکه تن بدم به هر سوختن و سازشی
3:من همین الانم ارزشمندم چون آگاهی هایی رو بدست آوردم که حسِ ارزشمندیمو بالاتر برد و بخاطر روحِ الهی که در وجودمه و خالق بهترین هاست به خودم میبالم
باور من:
1.آدمهای ثروتمند زندگی با آرامشی ندارن
2.گذشت کن و هیچی نگو که کسی ناراحت نشه
3.من خوبم و همیشه تقصیر بقیس
چه اتفاقهایی باعث شده اون رو باور کنم؟ در فیلمها همیشه آدم پولدار شخصیت بدی داشت و مادرم همیشه دوست داشت همه را راضی نگهداره و منم الگوم بودن و تایید دیگران این باور بمن داده بود که من بی عیبم
همیشه فکر میکردم کسی از مشکلاتم باخبر بشه یعنی همه میفهمن من بدبختم
هر وقت از خدا چیزی میخواستم میگفتم اول سلامتی اگر صلاح دونستی پول
از پول اعراض میکردم و میترسیدم
وقتی دیدم به خواستههام نرسیدم فهمیدم مسیرم اشتباهه و دنبال تغییر گشتم و از خدا خواستم که راه درست نشونم بده
الان فقط روی خودم کنترل دارم و از قانون درخواست استفاده میکنم. الان پول خیلی بیشتری داره وارد زندگیم میشه.
دیدم هر کاری بکنی آدمها بازم ناراضی هستند و از خودم دور شدم دکمه پرهیز زدم و تمرکزم گذاشتم روی خودم.
توی دوره قانون آفرینش متوجه شدم چقدر ایراد دارم و شروع کردم به کنترل کردن خودم.
یکی از باورهای من اینه که هر کاری رو که قراره خودم انجام بدم باید بی نقص باشه و به بهترین شکل، که این باور از کمالگرایی میاد چیزی که نشأت گرفته از بچگیهام هست و باعث شده تو زندگی خیلی عقب بیافتم،چند سالی هست به لطف مربی خیاطی و مامان نفیسه و مهندس باشنگ بهتر شدم، این خصلت آدمی هست که با تمرین و تلاش هی بهتر و بهتر میشه ،پس تا شروع نکنی متوجه نمی شی که کجاها قوت و کجاها ضعف داری.
باور بعدی اینه که هر وقت بچه هام خیییلی به دلم میان ،چشمشون می زنم و اتفاقی واسشون می افته و هنوز این باور رو دارم هر چند خیلی تلاش کردم و کمی بهتر شدم ولی گاهی باز هم تحت تأثیرش هستم