تمرین هفته هفتم: «اشکالزدایی شبانه با دوربینِ روح»
هر شب قبل از خواب، فقط یک اتفاقِ روی اعصابِ همون روز رو انتخاب کنید و مثل یک طراح حرفهای، برنامه اون رو در دو مرحله بسیار ساده، در قسمت پایین، اصلاح کنید:
۱. کشف خطای سیستم (حالت قاضی درون)
امروز در چه اتفاقی یادم رفت روحِ آزادی هستم و در حلقه غصه یا دعوا گیر افتادم؟
موقعیت: ……………………………….. (مثلاً: فلانی با حرفش ناراحتم کرد)
کدوم دکمه رو اشتباه زدم؟ دکمه [……….] (مثلاً: سریع دکمه [عکسالعمل] رو زدم)
۲. بازنویسی برنامه (حالت ناظر روحی)
برای فردا، این برنامه رو چطور اصلاح کنم تا درگیر نشم و روحم آزاد بمونه؟
اگر (فردا دوباره این اتفاق افتاد) {
اجرا کن: دکمه [……….] (مثلاً: دکمه [صبر] رو میزنم تا آروم بشم)
اجرا کن: دکمه [……….] (مثلاً: دکمه [اعراض] رو میزنم و رها میکنم)
خروج از حلقه (عبور میکنم و از بازیِ مقصر دانستن خودم یا دیگران خارج میشوم)
دیروز اومدم مثل سابق کارهای روزمره انجام بدم و هیچ ایده ای نداشتم ، یک لحظه ذهنم رو رها کردم و ایده اومد که محل کارم رو مرتب کنم و وسایل انبار رو هم همینطور، ذهنم به شدت مخالفت کرد که حسش نیست ، بشین سر جات، ولی دکمه تصمیم رو زدم صدای ذهنم بلندتر شد ، دکمه تفکر کمتر رو زدم و بلافاصله دکمه عمل رو زدم ، و نتیجه عالی بود خیلی از وسایل اضافی رو دور ریختم که بیخود برای روز مبادا نگه داشته بودم و چندتا وسیله که دنبالش بودم رو پیدا کردم که باید دوباره میخریدم و فضای زیادی باز شد ، اولش چیزی نمونده بود که منصرف بشم ولی خدا رو شکر که انجامش دادم ، چون در حین کار ایده اومد که سایت رو چطور بهتر کنم چون کار گره خورده بود و متوجه شدم که رها کردن و تحرک داشتن خیلی موثر هست
هر وقت دوباره این اتفاق افتاد
سه دکمه تصمیم ، تفکر کمتر و عمل رو بلافاصله میزنم و اجازه نمیدم ذهنم توی گذشته و برنامه قبلی گیر کنه
این طوری بیشتر احساس زنده بودن میکنم
با سلام خدمت استاد باشنگ
امروز یه نفر یه حرفی زد که خیلی ناراحتم کرد من تو اون لحظه دکمه عکسالعمل رو زدم ولی بعداً با تفکر بیشتر تصمیم گرفتم که بعد از این دکمه صبر رو بزنم و تصمیم درست بگیرم
کار خیاطی کاریه که هم ذهن وهم جسم درگیر میشه من عصری شام گذاشتم وزیر قابلمه رو خیلی کم کردم ورفتم کارگاه،معمولا تا،ساعت 8شب کار میکنم برحسب اتفاق ساعت 7اومدم دیدم شعله خاموش شده و تقریباً غذا نپخته وخونه پرگاز شده اول در و پنجره باز کردم بعد چند دقیقه که بوی گاز رفت شعله رو روشن کردم و مشغول آشپزی و مرتب کردن آشپزخانه شدم وخیلی هم خسته شدم همسرم اومد شروع کرد غرغر وکنایه زدن ومن دکمه اعراض زدم و کاملا مشغول کارخودم عصبانی شد و گفت تازگیا مرهم شدی هرچه بهت میگم عکس العمل نشان نمیده دردت چیه مرگت چیه ولی من درعین نا باوری دیگه کنترلم دست دیگران نیست
سلام من یه کانال داشتم اما فعال نبود
پاکش کردم دوباره ایجاد کردم اما به خاطر نداشتن اعتماد به نفس ودست کم گرفتن خودم دوباره محدودش کردم
واین کانال رو محدود گذاشتم وفعالیتی انجام ندادم
اما این بار مثل روح ازاد میخام فکر کنم واز دکمه تلاش بیشتر استفاده کنم ودوباره امتحان کنم چون میدونم تخصص لازم در رابطه با موضوع کانالم دارم میخام دوباره استارت بزنم واگه دوباره احساس کنم نمیشه به خودم بگم من یه روح آزادم
ذهن نمیشه ونمیتونم من بسیار فعاله ومن میخام از این چرخه تکراری خارج بشم
پسرم امیر محمد هوش جنبشی بالایی داره وهفته ای سه روز باشگاه میرفت ولی الان سه هفته س دستش شکسته تو گچ و باشگاه نمیتونه بره امروز صبح بشدت پرخاشگری میکرد و بیقرار بود ومن دونستم انرژی زیاد شده و نمیتونه تحمل کنه وخودم هم سردرد داشتم اول شروع کردم تذکر دادن نکن امیر نکن بعد یادم افتاد مسیله انرژی زیاد اونه داره کار میده دستش گفتم بیا یه بازی کنیم گفت بازی چی؟ گفتم من دودستت میگیرم توتا حدی که تونستی بپر ومن میشمارم شروع کردم به شمردن امیر محمد میخندید وتا حد ممکن میپریدبالا شمردم تا ۴۰ دیگه به نفس نفس افتاد وتمام بعداً گفت مامان تو خیلی ساله دیگه بامن بازی نکردی امروز چی شد اینکار کردی ومن راجع به هوش جنبشی بالای او براش توضیح دادم الان امیر محمد ۱۴سالشه
روز دوشنبه هفته پیش یه خانمی زنگ زد گفت من پارچه خریدم یه سرویس خواب میخام ولی تا چهارشنبه تحویل بده گفتم ان شاالله سعی میکنم گفت نه من حتما میخام گفتم من سعی میکنم ولی عمر وزندگی دست خداست حالا خودتون میدونید دیدم عصری پارچه رو آورد ومن شروع کردم تا
چهارشنبه دوختم وتحویل دادم صبح پنچ شنبه زنگ زد با کلی شکوه وشکایت که کار کوچک دوختی من مهمان دارم برام بد میشه ومن گفتم اشکال نداره من درستش میکنم نشد جبران ضرر میکنم و آماده بودم ۵میلیون ضرر بدم ولی خودم حسم خوب دونستم اون خانم هوش میانفردی بالا داره وتایید طلبه وامروز زنگ زد کلی عذرخواهی کرد که اون موقع حالش خوب نبود غیره ولی مهمان هاش کلی از کارم تعریف کردن و شماره تلفن گرفتن برای موقع که کار دارن وخدا روشکر میکنم آگاهی رزقم شد با استادی بسیار فرهیخته و اینکه اینقدر برای یادگیری وتمرین ما تلاش میکنند سپاسگزارم 🌹🙏
بزرگوارید در پناه خدا رو به رشد باشید همیشه انشالله 🙏
همسرم همیشه فکر می کنه با سخت گیری به دختر بزرگم به او کمک می کنه که بهتر زندگی کنه و موفق تر بشه من هم همیشه در برابر این رفتارش دکمه عکس العمل را می زدم و به مخالفت با همسرم و دفاع از دخترم می پرداختم. اما مدتیه که دکمه صبر و اعراض را می زنم و کاری به رابطه همسرم و دخترم ندارم.
پسر برای انجام تکالیفش تعلل داشت من تصمیم گرفتم این دفه فشار نیارم که باید همین ساعتی من میگم انجام بده
من استراحت خودم رو انجام دادم وبعد اون بهش گفتم ودر کمال ناباوری تمام تکالیفش وخواندنی هاشو انجام داد بدون هیچ غرغری
من از دکمه صبر استفاده کردم
من از زمانی که کلاس قانون آفرینش شرکت کردم و تا الان کمتر با آدمها وقت میگذرونم و بیشتر درگیر خودم شدم،و مثل قبل شاید اجازه نمیدم آدمها از مهربونیم سواستفاده کنم،دیروز خواهرم بهم گفت که عصبانی شدی و مثل قبل نیستی و من بهشون گفتم که اینجور نیست و اگر واقعا موردی اتفاق افتاده بگو تا حلش کنیم،کمی هم ناراحت شدم و بعدش فهمیدم که نمیبایست دکمه ی عکس العمل رو بزنم و باید از این به بعد حواسم بیشتر به رفتارم باشه ولی خودم میدونم که کمی در خودم فرو رفته ام و عصبانی نیستم
دخترعموی من حرفی بهم زد که خیلی ناراحت شدم و جوابی بهش ندادم ولی بعدش خواهرزادم تایید کرد حرفش و من عکسالعمل نشون دادم و ناراحت شدم. بعدش فکر کردم که حرف ایشون دست من نیست و تقصیر منم نیست ایشون با همه همین رفتار داره و تصمیم گرفتم ازش دوری کنم و خودم رها کردم. (از خواهرزادم معذرت خواهی کردم و دلیل عصبانیتم را براش توضیح دادم)
باسلام خدمت همه ی عزیزان
چندوقتی میشه که از طرف بعضی از اطرافیانم منو متهم میکنن به یک کاراشتباه که منو مقصر جلوه بدن ولی خدا کاری میکنه که یا خودشون ب عذرخواهی و اشتباهشون پی ببرن یا کاری میکنه که توی همون شرایط قرار بگیرن که قرار گرفتم و متهم شدم… خیلی حس قشنگیه که یه عشق مطلق همه جوره حواسش بهت باشه و خودتم از درون آروم باشی
فقط خواستم احساسمو منتقل کنم به اهل دلی که محرم اسرارن
دقیقا 2روز پیش برادرم بهم قولی داد که کاری رو برام انجام بده اما به هر دلیلی انجام نشد و منم ناراحت شدم چون اون کار برام خیلی مهم بود و ذهنم شروع کرد به چرت وپرت گفتن که حتماً کارم براش مهم نبود وسریع دکمه ی عکس العمل رو زدم ولی وقتی از نگاه ناظر نگاه کردم مقصر نبود و علتش کسی دیگه بود و اگر دوباره تو این موقعیت قرار بگیرم بهش یادآوری میکنم و دکمه ی صبر رو میزنم چون به شدت آدم فراموش کاریه که دست خودشم نیست و درعین حال مهربون و بامرامه