تمرین های جلسه اول :
شناسایی بت اصلی: همین امشب در تنهایی بنویس: «اگر چه چیزی در زندگیام نباشد یا از دست برود، من احساس نابودی میکنم؟» (تایید همسر؟ نگاه احترامآمیز فامیل؟ زیبایی ظاهری؟ موفقیت فرزند؟). آن را صریح بنویس؛ آن مورد بت اصلی توست.
تمرین واگذاری: اگر در طول هفته، هر بار موج اضطراب سراغت اومد که “وای اگه فلان نشه چی”، به زبان بیاور: خدایا من کارم رو به تو سپردم ،نفس عمیق بکش، دست از مداخله و غر زدن بردار و نتیجه رو در اینجا گزارش کن.
تمرین نقش لباس: در طول هفته پیشرو، یک موقعیت که ضعف، بیحوصلگی یا نقص همسرت آشکار شد رو شناسایی کن؛ به جای سرکوفت زدن یا بازگو کردن پیش دیگری، اون رو بپوشون و ثبت کن که مهار این زبان چه تأثیری روی فضای خونه گذاشت و تو کدوم یک از خصوصیات لباس رو اجرا کردی ؟
- تنگ بودن: کنترلگری بیش از حد و سلب فضای تنفس و رشد.
- گشاد بودن: بیتفاوتی، رهاشدگی و نبود حس تکیهگاه.
- جنس زبر و آزاردهنده: طعنه، نیشوکنایه و نبود آرامش کلامی.
- ناسازگاری با فصل: واکنش اشتباه در بحرانها؛ بیتوجهی به نیاز روز رابطه.
- پارگی و بدننمایی: فاش کردن اسرار، سرکوفت زدن و بیآبرو کردن نزد دیگران
- زیبایی
- صداقت محض
- تا کردن بعد از درآوردن
۲۰ پرده از شرک مدرن؛ قدرت دادن به غیرِ خدا در زندگی روزمره ما
شرک در عصر ما سجده بر بتهای سنگی نیست؛ شرک یعنی «منشأ اثر دانستنِ عوامل بیرونی» و دادن قدرت، امنیت، رزق و شفا به دست اشخاص یا چیزهایی غیر از خداوند. در ادامه ۲۰ مصداق عینی از قدرت دادن به عوامل بیرونی در زیست روزمره ما آمده است:
۱. بتسازی از چشمزخم و نگاه حسود: باور قلبی به اینکه انرژی و نگاه فلانی آنقدر قدرتمند است که میتواند تقدیر و حفاظت خدا را باطل کند و زندگی ما را به آتش بکشد.
۲. خدایی کردن بند «پ» و آشنابازی: این باور که «اگر فلانی سفارشم را نکند کارم راه نمیافتد و اگر هوایم را داشته باشد آیندهام تضمین است»؛ یعنی منشأ گشایش را امضای بنده دانستن.
۳. تنظیم نبض حالِ دل روی اخم و لبخند همسر: سپردن کلید احساس خوشبختی و عزت نفس به دست خلق؛ اینکه لبخند همسر تو را به عرش ببرد و بیحوصلگی او تمام دنیایت را ویران کند.
۴. نسبت دادن شفا به دست و نسخه پزشک: باور به اینکه نجات از بیماری صددرصد در گرو تبحر فلان دکتر یا فلان داروی نایاب خارجی است و فراموش کردن شافی حقیقی.
۵. گره زدن عاقبت فرزند به مدرسه برند یا استاد کنکور: باور به اینکه بدون فلان موسسه یا فلان معلم، فرزندم بدبخت و تباه میشود؛ یعنی ربوبیت و هدایت پروردگار را در دستِ یک نهاد آموزشی دیدن.
۶. اعتبار و آرامش گدایی کردن از دهان مردم: ترس دائمی از اینکه «فامیل و در و همسایه پشت سرم چه میگویند» و فدا کردن زندگی برای تایید گرفتن از قضاوت انسانهای فانی.
۷. پناه بردن به طالعبینی، سرکتاب و دعانویس: تسلیم کردن آرامش و گرههای زندگی به دست کاغذ و جادو؛ یعنی قدرت بخشیدن به رمال برای باز کردن بخت یا تغییر سرنوشت.
۸. تبدیل مهریه و سند به تنها ضامن بقا: این توهم که ستون امنیت یک زن، سکه و کاغذ است، نه محبت و فضل خداوند، و پناه بردن به سند به عنوان خدای امنیت.
۹. باج دادن و تملق جلوی مدیر و کارفرما: زیر پا گذاشتن شرافت و حق از ترس اینکه کارفرما حقوق را قطع کند یا اخراج کند؛ یعنی کارفرما را رازق دیدن به جای خدا.
۱۰. وحشت از بدخواهی و سنگاندازی دشمنان: باور به اینکه «فلانی کمر بسته تا زندگی مرا نابود کند و حتماً میتواند این کار را بکند»، بدون در نظر گرفتن اینکه تا خدا نخواهد، برگی از درخت نمیافتد.
۱۱. امنیت بافتن از انباشت مادیات در گاوصندوق: دلگرم شدن به موجودی حساب بانکی و طلا برای احساس آرامش در روز مبادا؛ یعنی پناهگاه دیدنِ فلزات و اعداد به جای قدرت حق.
۱۲. وابسته کردن رونق کسبوکار به پاخوریِ مغازه یا موقعیت مکانی: این باور که برکت از موقعیت جغرافیایی ملک یا دکوراسیون میآید، نه از روزیرسانیِ ربّالعالمین.
۱۳. منتظر ماندن برای نجاتدهنده بیرونی: باور به اینکه باید فردی با نفوذ، ثروتمند یا قدرتمند از راه برسد تا گره از کار و خانواده ما باز کند.
۱۴. دخالت وسواسی در زندگی فرزندان از ترس تباهی آنها: این ذهنیت که «اگر من بالای سرشان نباشم و مهارشان نکنم، زندگیشان متلاشی میشود»؛ یعنی خود را خدای نگهدارنده دیگران پنداشتن.
۱۵. اثر دادن به شانس و تصادف: نسبت دادن رویدادهای هستی به «شانس آوردن» یا «بدشانسی»، و غافل شدن از نظام علی و معلولی و ربوبیت جهان آفرینش.
۱۶. باجدهی عاطفی برای حفظ یک رابطه: تحمل تحقیر و سوءاستفاده از ترس اینکه «اگر برود من تنها و نابود میشوم»؛ یعنی بقای روانی خود را به حضور یک بنده گره زدن.
۱۷. هراس مطلق از تورم، بازار و اخبار اقتصادی: باور به اینکه نوسانات دلار و اقتصاد، تعیینکننده مطلق سطح معیشت و روزی ما هستند و هیچ راه برونرفتی خارج از این چارچوب نیست.
۱۸. شرکِ موروثی و فامیلی: سپردن سرنوشت ازدواج یا شغل جوانان به دخالتها، اجازه و نظرات تحمیلی بزرگان فامیل از سر ترس از دست دادن حمایت آنها.
۱۹. دلخوش بودن به برند، مارک و نام خانوادگی برای کسب ارزش: گدایی کردن شأن و منزلت انسانی از برچسب لباس یا پیشینه خونی، به جای اتکا به اصالت و تقوای درونی.
۲۰. ناامید شدن با شنیدن پاسخ منفی از انسانها: بسته دیدن تمام درهای آسمان و زمین به محض اینکه یک اداره، بانک یا آشنا جواب رد به ما میدهد؛ یعنی ندیدن هزاران راه نادیدهای که خدا در اختیار دارد.
نا آگاهی ،بی هدف بودن ،کتاب نخوندن،تو مسیر رشد نبودن ،باور اشتباه داشتن و…ازاین قبیل موارد که باعث ناراحتی و ترس برای من ،تا چند سال پیش حرف مردم مهم بود الان اولویت بچه هام خودم
زیبایی هم تا حدودی انگارذهنم در گیر کرد
بهشون فکر می کنم یه کم فکرم درگیر میشه وگرنه خیلی نگرانی و ترس رو تو ذهنم جا نمی دم
من به علت فقری که مجبور به تحملش شدم و بخاطر فقر عزت نفسم زیر سوال میرفت فکر و ذهنم درگیر مادیات شده بود و هروقت توذهنم اگه جایی میرفتم حرف از پول وثروت میشد دفعه بعد امتناع میکردم نمیرفتم وهر حرفی میشد به خودم میگرفتم ومیرنجیدم وحالا سعی میکنم خودم وصل به خزانه الهی کنم وبت مادیات بشکنم ان شاالله که موفق میشم
در مورد بت اصلی
تنها چیزی که به ذهنم رسید سلامتی بود چون فکرمیکنم اگر سلامتی نداشته باشم خیلی وحشتناک خواهد بود