تمرین جلسه ششم
۱. لطفاً یک روز خودتون رو از صبح تا شب به صورت کامل بررسی کنید و ببینید حدودا چند کار خودآگاه و چند کار ناخودآگاه انجام دادید و برای هر کدوم یک مثال بزنید
۲. یک برنامه یا باور تکراری ذهنتون رو انتخاب کنید و به این صورت قسمت بندی کنید :
( برای یکی از باورهای اصلی تون این مراحل رو پیدا کنید )
باور تکراری من :
شرط این باور :
حکم یا دستور این شرط:
برو به جمله اول :
من اگاهانه وبسیار اصولی خیاطی یادگرفته وسالها ناخودآگاه به طور خیلی مرتب کار خیاطی میکنم با استعداد یابی متوجه شدم من نیمه کره چپ مغزم بشدت فعاله ومن آگاهانه سعی میکنم با دست وپای مخالف که ضعیف ترن کار خیاطی کنم که نیمکره های مغزم به تعادل احساس ومنطق برسن چیه کار اگاهانه روزی یک صفحه از قرآن همراه معنی میخوانم تا تبدیل به ناخودآگاهم بشود وبرای سوالات پیش اومده از هوش مصنوعی راجع به نظر قران میپرسم
من سالها پاسخ پرخاشگری رو ناخودآگاه با عصبانیت و پرخاشگری بیشتر پاسخ میدادم ولی الان روی خودم کار میکنم اگه کسی با من پرخاش کرد باانکه ناراحت میشوم با چند ثانیه تاخیر جواب دهم که رفتار اولیه من نباشد وبرای موفقیت از خدا کمک میخوام
من سالها اگر از طرف کسی طعنه وکنایه میشنیدم یا اینکه با حرفهاش آزار داده میشدم سکوت می کردم وباورم این بود باید احترام بگذارم حتی اگر تحقیر بشم اگر این کار را انجام ندهم اتفاق بدی برای من خواهد افتاد
حکم این باور اگر خلاف این باور عمل کنم یک اتفاق بسیار بد برای من می افتد
باور جدیدی که من باید ایجاد کنم
من به تنهایی ارزشمندم وهر زمان مورد تحقیر قرار گرفتم بر حسب شرایط محیط را ترک کنم یا محترمانه خواسته خود را بگویم واین کار نه تنها اتفاق بدی برای من نمی افتد بلکه اتفاقات بسیار خوبی را برای من ایجاد می کند
تمرین 1. در هر روز من تعداد زیادی کار ناخودآگاه انجام می دهم از نفس کشیدن، نشستن و برخاستن، حرف زدن و… گرفته تا واکنش های ناخودآگاه به اتفاقات اطرافم. اما مدتی است سعی می کنم توجه خودم را به کارهایی که انجام می دهم به خصوص واکنش به رفتارهای دیگران افزایش دهم و اگاهانه به رفتارها پاسخ دهم.
تمرین 2. باور تکراری من: اگر کسی به من توهین کرد من باید پرخاشگری کنم و عصبی شوم.
شرط این باور: اگر کسی به من توهین کرد
حکم یا دستور این شرط: من عصبی شوم و به هم بریزم
برو به چمله اول: اگر کسی به من توهین کرد از ارزش من چیزی کم نمی شود و من محیط را ترک می کنم و به آن فکر نمی کنم.
بررسی یک روز:
رفت و آمد به محل کار ناخودآگاه هست،چک کردن گوشی اینستاگرام،مدام فکرکردن به کار بعدی و نبودن در لحظه،انعطاف پذیری با شرایط شغلی
خودآگاه:سعی کردم چندبار ذهنم رو متوقف کنم و تمرکزم رو روی تنفسی بیارم
سعی کردم اتفاقات رو بپذیرم و غرنزنم
سعی کردم توکل واقعی کنم و زندگیم رو به خدا بسپارم
سعی کردم حال و هوای روح و جسمم رو بیشتر بشناسم و بپذیرم
باور تکراری من:اگر اتفاقی مطابق میلت نبود غر بزن شکایت کن سرزنش کن
شرط این باور :اگر شرایطت اونطور که خواستی نبود
حکم یا دستور این شرط:باید غربزنی یا سرزنش کنی
برو به جمله اول:
تا الان ناخودآگاه انجام میشد اما الان سعی میکنم با مکث و زدن دکمه تفکربیشتر عمل درستی داشته باشم
سلام،باور تکراری من: همیشه این بوده که فکر میکنم که خدا همه چیز رو یکجا نمیده،نمیشه هم ثروتمند باشی هم آرامش داشته باشی یا اینکه اگر اتفاقی در زندگیم بیفته،بررسی کنم که کجا کسی رو در این مورد قضاوت کردم
شرط این باور:اگر پول داری ،پس آرامش نداری
حکم این شرط:ترس از ثروتمند شدن
جمله اول:میشود هم ثروتمند باشی هم ارامش داشتی باشی و اگر اتفاقی بیفتد لزوما ربطی به چیزی ندارد و مسیر رشد من در این اتفاق نهفته است
سلام وقت بخیر
بررسی یک روز:کارهایی که به طورناخودآگاه انجام میدم نمازخواندن،ختم حدیث کسا زیارت عاشورا وصلوات فرستادن ودرنهایت رسیدگی به امورمنزل وانجام خریدهای منزل وچک کردن گروه هایی که عضوم و مابین این کارها هم از اتفاقات غیرمنتظره وجدید که انتظارش رو نداشتم رو ناراحت میشم
کارهای خودآگاهی که انجام میدم کارکردن روی خودمه که بتونم واکنش درستی دربرابرشون انجام بدم و چون اولشه یه مقدار برام سخته در برابر تمام رفتارهایی که زودواکنش میدادم مثل زودرنجی وعصبانی شدنم دربرابرکنایه زدن دیگران که اوایل زندگیم بی تفاوت بودم چون بلد نبودم چجوری جواب بدم ولی به مرور زمان از رفتارخودشون متوجه شدم که باید جواب بدی ولی الان بااگاهی
که دارم ترجیح میدم اعراض وتفکرکمتر روبزنم
و شلوغ کاری های بچه هام
باوراصلی تکراری:
همه چی باید طبق برنامه ریزی که دارم پیش بره که اگه نشه واکنش خوبی نشون نمیدم
شرط باور:
پیش نرفتن طبق برنامه
حکم شرط :
عصبانی شدنم که چرا خلاف برنامه م اتفاق افتاد
برو به جمله اول:باید دکمه صبر و تلاش بیشتر رو بزنم چون ممکنه برطبق شرایط پیش اومده نتونم برنامه هامو به ترتیب پیش ببرم و بسپارم به خدا البته نه ظاهری
راستش خیلی زیاده باورهای خودآگاه وناخوداگاه
خودآگاه اینکه که موقع خیاطی من مرتب فایلها ی کلاسهای که شرکت کردم و گوش میدم
ناخوداگاه،من از خواب بلند میشم ذهنم شروع می کنه به چک کردن یخچال که چی بذارم واسه ناهار و تا به نتیجه نرسم ول کن نیست.
من در نوجوانی جزوه بچه های گستاخ و زبون دراز حساب می شدم دلیلشم این بود که اطرافیانم، مخصوصا مامانم در مقابل طعنه و کنایه یکی از نزدیکانشون جواب نمی دادن و سکوت می کردن ،من فکر میکردم یکی باید از اینا حمایت کنه و این شد که من جوابش و میدادم واین واسم یه باور شد که من میتونم و باید هوای عزيزانم و داشته باشم.و ازشون حمایت کنم.
باور تکراری من،،من باید از عزیزانم محافظت کنم
شرط این باور ،،، چون اونها این توانایی و ندارن و من دارم
حکم این شرط یا دستور،،عصبانی میشدم شروع به جواب دادن می کردم بدون اینکه متوجه بشم چی دارن میگم
برو به جمله اول ،،، اگر کسی به مامانم یا آبجیم چیزی گفت سریع من جواب بدم
خوشبختانه این باور الان در من کمرنگ شده و به این نتیجه رسیدم که من نمی تونم از همه محافظت کنم و اون افراد هم باید خودشون به تکونی به خودشون بدن تا مظلوم واقع نشن و بهشون ظلم نشه