لطفاً هرروز هفته :
یک اتفاق امروز رو که توجهتون رو جلب کرد در نظر بگیرید
برای اون اتفاق بنویسید:
موضوع چه بود؟
اولین واکنش من چه بود؟
آیا این موضوع در کنترل من بود؟
آیا نیاز به اقدام داشت؟
اگر نه، آیا اعراض کردم؟
چقدر انرژی ذخیره شد؟ از ۰ تا ۱۰
و در پایان هفته:
سه چیزی که از این به بعد کمتر واردشان میشوم:
۱. …
۲. …
۳.
«برنامه نویسی توابعِ شخصی» برای این هفته، دو تابعِ شخصیِ یکخطی برای خودتان بنویسید و روی یخچال یا آینه بچسبانید. هر زمان گیر کردید، فقط کافی است آن تابع را اجرا کنید:
تمرین : ۱. نام تابع من: تابعِ عبور از بیحوصلگی
اگر (احساس کردم انرژی ندارم ولی کار مهمی مانده) {
اجرا کن: دکمه [……….] (مثلاً: دکمه [عمل] را فقط برای ۳ دقیقه میزنم)
}
۲. نام تابع من: تابعِ عبور از ترسِ قضاوت
اگر (خواستم حرفم را بزنم اما صدای قاضی درون گفت “الآن مسخرهات میکنند”) {
اجرا کن: دکمه [……….] (مثلاً: دکمه [تفکر کم] را میزنم و بدون اهمیت به نتیجه صحبت میکنم)
برای فروش تولیداتم جایی بودم که یکنفر شروع کرد غرغر که گرانیه وپول نیست وبقیه افراد هم تایید میکردن که اوضاع افتضاح وبی پولی ومن دکمه اعراض زدم و وارد بحث اونا نشدم رفتار اون دست من نبود ولی عکس العمل من دست خودم بود ودکمه اعراض زدم و محل ترک کردم و وارد بحث بی نتیجه نشدم
موضوع:مثل همیشه به من گفتند دیگه وقتشه بچه دار بشید خیلی وقته ازدواج کردین
اولین واکنشم بی تفاوتی و لبخند بود بعد هم بحث رو عوض کردم
نظردادن آدم ها در کنترل من نبود و نیازی به اقدام نداشت و سعی کردم اعراض کنم
از ۰ تا ۱۰ ،فکر میکنم۹انرژی ذخیره شد
تابع این موضوع:اگر کسی این موضوع را پرسید یا نظری داد:دکمه تفکر کمتر پاسخ کوتاه و تغییر موضوع صحبت
این روزا چقدر میان هیاهوی زندگی تنها وساکت شدم انگار من امروزم بامن قبلیم ده ها سال فاصله داره انگار یاد گرفتم چیزایی که دست من نیست رها کنم ودرمقابل رفتارهای زننده دیگران اعراض کنم انگار روحم بزرگتر شده تا تغییر دهم آنچه میتوانم وبپذیرم آنچه که نمیتوانم تغییر دهم خدایا هزاران بارشکرت برای درک عمیق تر
سلام
امروز من در شرایطی قرار گرفتم که حرفی زده شده بود در توان من نبود طرف مقابلم رو توجیه کنم قبلن شروع میکردم ومنجر به بحث میشد
اما امروز من بحث رو تغییر دادم
اما گهگاهی به ذهنم میاد اونجا به ذهنم میگم آیا تفکر درباره اون کمکی میکنه
جواب نه
به خاطر همین من شروع میکنم به انجام دادن کارهایم
چون از امروز یاد گرفتم به جای زیاد فکر کردن عمل کنم
سلام و درود،من هر روز با مسائلی روبه رو هستم که تا حدی توانستم ذهن خودم رو کنترل کنم ولی باز هم مواردی پیش می آید که بعد از ارزیابی خودم متوجه میشم که کنترل ذهنم خارج شده است
نام تابع:کنترل ورودی های ذهنم
من با پرهیز تا حدی توانسته ام با یاری خداوند و آگاهی هایی که جناب باشنگ به ما یاد داده اند ورودهای ذهنم رو کنترل کنم
روزی که استاد باشنگ فرمودن کودک درون همون روح الهی درون ماست من تصمیم گرفتم کارهایی روکه ذهنم منو مجبور به انجامش میکرد ترک کنم واز خداوند متعال هم کمک خواستم که برای موندن به این قرار کمکم کنه من مواقعی که مجبور به کتمان چیزی میشدم ومیخواستم حقیقت نگم دروغ میگفتم یه روزی یه بنده خدا ازمن کمک خواست یه عروس وداماد بودن که به یک امضای من برای ضمانت نیاز داشتن ومن قبول کردم چون نیاز دیگران بما نشانه این است که خدا ما رو لایق دونسته و من رفتم امضا دادم و برگشتم وهمسرم اومد شروع کرد استنطاغ که اثر انگشت چیه ؟ من از خدا خواستم کمکم کنه مجبور نشم دروغ بگم چون میترسیدم برای اون بنده خدا دردسر درست کنه ومن رفتم آشپزخانه برای همسرم چایی بیارم وقتی برگشتم کلا قضیه اثر انگشت از یادش رفت بااینکه چند هفته از اون روز گذشته دیگه اون مسئله یادش نیامده خدایا شکرت بابت آگاهی و تشکر فراوان از استاد بابت یاد دادن قوانین آفرینش 🙏🌹
درود بر شما
اینکه افرادی از ما کمک بخواهند ، هیچ ربطی به لایق دانسته شدن ما ندارد و لیاقت ما به خاطر روح الهی درون ماست و لاغیر
بله دقیقا همین طوره ما اگه کمکی بتونیم بکنیم اون روح خداوند هست که در وجود ماست وگرنه جسم ما توان کار برای خودمان را هم ندارد من منظورم نتونستم خوب برسونم